سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

من و ما

دیروز در جمعی ، سخن از مثنوی مولوی بود و داستان " رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار ". فهم عمق معانی داستانهای مثنوی کار ساده ای نیست . مولانا گاه در قالب داستانی به ظاهر ساده ، چنان مفاهیم عمیقی از عرفان را گنجانده که تا سالها در بحر اندیشه های او غوطه نخورده باشی ، آنها را در نخواهی یافت . شاید در جمعی که ما بودیم تنها به لایه های کمی از داستان پرداخته شد ، اما همان حد جزئی هم بسیار فراتر از درک محدود من از عالم معانی بود . اصل قصه آن است که گرگ و روباه ، شیر را برای شکار همراهی می کنند و چون در پایان شکار ، گاو کوهی و بز و خرگوش ، نصیب آنها می شود ، شیر از آنها می خواهد که به عدل اینها را تقسیم کنند . گرگ در ابتدا به سخن می پردازد و گاو کوهی را سهم شیر ، بز را قسمت خود و خرگوش را قسمت روباه می داند و به این ترتیب خشم شیر را برانگیخته و سر از تنش جدا می شود . روباه با عبرت گرفتن از ماجرای گرگ ، هر سه را سهم شیر می داند و تنها به همراهی با او رضایت می دهد . اینجاست که شیر از او خشنود شده و هر سه شکار را تقدیم روباه می کند .

آن چیزی که باعث مرگ گرگ می شود در ظاهر قضیه طمع اوست و در لایه ای عمیق تر ، به حساب آوردن خود در پیش شیر . به عبارتی دیگر من و ما آوردن در پیش امیر نشانه برچیدن بساط یکرنگی و ایجاد دوگانگی است . که در سرای محبوب ، تنها باید عدم بود نه عدد !

چون که یکرنگی اسیر رنگ شد       موسی ای با موسی ای در جنگ شد

و اگر شیر سر از تن گرگ جدا می کند به این دلیل است که او خود را شریک شیر قرار می دهد ، اما در عالم وحدت ، شریکی وجود ندارد :

گرگ را برکند سر آن سرفراز                 تا نماند دو سری و امتیاز

روباه اما در گذر از این تجربه با ارزش می آموزد که باید نیست شود تا هستی اش برقرار بماند که او عدل را در همین می بیند که تنها شیر باشد و بس . که در عالم عشق وقتی گام برداشتی ، باید خود را نادیده بگیری که هویت های متعدد و تعینات در آن راهی ندارد و اینگونه است که اگر به هیچ بودن رسیدی در عالم یکرنگی ، پا بر سر هفت آسمان خواهی گذاشت و به قول شیر ، دیگر روباهی نخواهد بود که روباه خود شیر شیران می شود وقتی که با دل اقرار می کند : من و این سه شکار از آن تو .

چون گرفتی عبرت از گرگ دنی              تو دگر روبه نه ای ، شیر منی

من ها را باید رها کرد که این عالم ، عالم وحدت است وبس . دوگانگی جایی در زنجیره هستی ندارد و هر آنکس که با غرور از انالحق بودن دم زد ، چون فرعون نابود شد و حتی اگر به عشق خود را در حق یکی بدانی ، چون منصور بر سر دار خواهی رفت .

کاش از اینهمه داستانهای مکرر تاریخ عبرت بگیریم و نیست بودن را بیاموزیم و بدانیم عدل ، همان است که او خواهد ، که :   بر عارفان جز خدا هیچ نیست .

نردبان این جهان ما و منی است

عاقبت این نردبان افتادنی ست

لاجرم هر کس که بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست

نظرات 58 + ارسال نظر
میکائیل چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:12 ق.ظ

حیف که دیروز نبودم تا این فضیلت هارا بیابم ....

چی بگم ؟!

لیلا چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:16 ق.ظ http://zar2.blogsky.com

سلام چه جای آرام و دا نشینی برای خودت پیدا کردی خوش باش

این خوش باش یعنی چی ؟! خوبه یا بد ؟ چرا من اینطوری شدم ؟!

فرداد چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:16 ق.ظ http://ghabe7.blogsky.com

سلام خواهرم
من از وقتی که بوسه برمزار حضرت مولانا زدم و در فضای فیزیکی کلاس ایشان قرار گرفتم و حکایت نی اش را مستقیم لمس کردم....درکم از مثنوی کمی تغییر کرد.
خواندن هر بیتش مستقیما پروازیست به قونیه...حالی و حالتی...
خدا قسمتتون بکنه.فقط واژه زیبا برازنده اونجاست...
کمی نقب زدن به دل...این است راز مثنوی.
خدا شما رو پاینده نگه داره چرا که اینهمه از عشق و عاشقی سرشاری...
گفتم دل ودین بر سر کارت کردم
هرچیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی
آن من بودم که بی قرارت کردم
(حضرت مولانا)

نقب زدن به دل ... راز هستی ست به گمانم ...

سلام برادرم . ممنون از شما .
امید که بی قرار باشید از آنگونه که به تصویر نشاندید .

میکائیل چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:31 ق.ظ

ما همچنان در هست مانده ایم ... تا به هیچ برسیم ...
تا به راز عدم برسیم .. گذر از بودن کنیم ..
فضیلت مولانا در این است که راه طریقت چنان که یافت از خود فرمود تا برای راهیانی دیگر هم چراغ روشنی باشد
و این طریق چون به پای برهنه رفتن نیست .....

این روزها کم از واژه ها میارم

و من اینروزها از همه چی کم می اورم ...

آرمین چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:55 ق.ظ



سلام آبجی سراغ نداریی ی سایت آپلود ؟؟

گفتم که آرمین ! برو کامنت قبلی رو بخون !

میکائیل چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:12 ق.ظ

کم اوردن واژه خوبی نیس ....
بگو در زمان مناسب نیستی .... در اختیار گرفتن بعضی چیزها جز با تلاش و صبر بدست نمیاد ...
خوب میدونی که گذر از این روزها جز به دستان والای خودش برای تو میسر نیس ....

خودمم حرفمو اصلاح میکنم ....

تو حرفتو اصلاح کن !
من حرفمو و دلمو اصلاح می کنم و نگاهمو !
خوبه ؟!

[ بدون نام ] چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:21 ق.ظ

http://tarmusic.persiangig.com/armin.mp3


آبجی بزرگ ببین این لینک رو تایید میکنی پخشش کنم واسه بچه های بلاگستان فقط زود زود زود زود خبرشو بهم بده

واااااااااااااااااااییییی !!!!!!!!!! عالی بود آرمین !

ببینم این صدای خودت بود یعنی ؟!

مذاب ها چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:22 ق.ظ http://mozabha.blogsky.com

ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد
یعنی او از اصل این زر بوی برد
مـرگ تبدیلـی که در نـــوری روی
نه چنان مـرگی که در گـوری روی

(حضرت مولانا )

سلام خواهر عزیز....
براستی وقتیکه در برابر هستی که همهء هستی را می ارزد خود را نیست بدانیم و من را نابود کنیم و در بود او آمیخته شویم میشویم قطره ایی که در اقیانوس میچکد و می پیوندد و میشود اقیانوس....
سپاس از تلنگری دیگر و اشارتی دیگر برای یک بشارت بزرگ و ناب.... سپاس خواهرم مطلب بجا و بی نهایت ارزنده ایی را اشاره نمودید.

سلام برادرم .
ممنون از نظر ارزشمندتان .

آرمین چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:39 ق.ظ http://www.musicarmin.blogfa.com



آره آبجی ! صدای خودم بود . پس صدای عمه ام بود ؟

خوبه ؟؟ موسیقیش خوبه ؟؟؟ ایرادی نداره تعارف نکن بگو من فقط دکلمه کردم ، انتخاب ملودیش با دوستم مهدی خاکزاد بود نوشته اش هم تو وبلاگ کیامهر بود خوبه؟؟؟؟جان من خوبه نمیخوام بگذارم بعدا کسی بدش بیاد یا بگن بده ؟؟

عالی بود آرمین . هر کسی خوشش نمیاد ، نیاد ! تو کار خودت رو انجام دادی ! چیکار داری به نظر بقیه ؟!

آرمین چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:43 ق.ظ http://www.musicarmin.blogfa.com



موسیقیش خوبه ؟

اره خوبه . اینقدر مردد نباش .

داداش محمد چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:50 ق.ظ

ابجی منظور تون از 14 15 چیه؟
هر که دوست داشته باشه می تونه خصوصیات خود را برای من ارسال کنه.
من از این به بعد فکر کنم بتونم به روز باشم.

چهارده ، پونزده ساعت منظورم بود داداش جون . آخه گفته بودی منتظرتم و منم از دیروز عصر تا امروز صبح به نت سر نزدم ! واسه همین از تاخیرم عذرخواستم !
خوشحال میشم همیشه به روز باشی داداشی !

راستی این متن رو واسه الهام هم بخون . خب ؟!

آرمین چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:52 ق.ظ http://www.musicarmin.blogfa.com




در نگاه اول خوندم مرد نباش بعدا دیدم نوشتی مردد نباش


پس با اجازه ی شما پخش میشود آبجی بزرگه اولین نفری بودی که بهت مشورت کردم و حرفت مهر تاییده

مرد باش اما مردد نباش !
عالی بود . مطمئن باش و به حرفهای دیگران اهمیتی نده !‌ مگه نه اینکه تو این کار رو با دلت انجام دادی ؟ پس اگر به مذاق بعضی هم خوش نیومد ، اهمیتی نداره !
ممنون آرمین جان . موفق باشی برادر خوبم .

سعادت یار چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:05 ب.ظ http://eisila.parsiblog.com

این یکی از شعرهایی بود در ادبیات سال اول دبیرستان که حذف آن را پیشنهاد کردم و حذف شد.
چون ادبیات را برای دانش آموز خشن نشان می داد.
اما برای سرکندن خودهای ما که خود و نفس، دمی رهایمان نمی کند، خوب است.

چقدر دل و سر و گردنم درد می کند
از بریدن و کندن و بار !!

( لف و نشر عالی جمله ی آخرم را حال کنید!!)

ببخشید استاد ، به کلاس خصوصی نیازمند شدیم !!!!

لف و نشر همان پیچیدگی ظاهری کلام است دیگر نه مهربان ؟!
سرکندن خود ، اما دل بریدن از چه و بار گردن ؟ منظورتان همین سر است که وبال گردن است ؟!!!
اوووه ! من کلاس می خواهم مهربان !!!!

س چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:23 ب.ظ

بله لف یعنی پیچیدن نشر یعنی باز کردن.
یعنی شاعر یا نویسنده در یک یا چند بیت چند واژه می آورد که توضیح آن در بخشی دیگر داده شده است.
به دو دسته ی مرتب و مشوش تقسیم می شود.
لف و نشر من مرتب بود.
دل بریده ام
سر دنیایی بودنم را کنده ام
و گردن از بار امانت خسته دارم!!

دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادا باد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل ونسب داری
از تیره ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو طوفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما ، از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد

ماه سلطان چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:25 ب.ظ

سلام آشنای همیشه
زندگی مثل مرداب است شایدزیبانباشد
ولی می شوددرآن مثل نیلوفرزندگی کرد

سلام مهربان همیشه .
دستور زندگی در مرداب را باید از گل نیلوفرم بپرسم . گرچه او خود شورانگیزترین دریاهاست !

دانیال چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:09 ب.ظ http://www.danyal.ir

آری ، نه تنها در مثنوی بلکه حتی در تمام ناملایمات زندگی نیز میتوان نمایشنامه هیچ بودن را نگاه کرد و عاشق ماند ،به عبارت دیگر ، ما هم میتوانیم چون مولوی خالق شور و عشق و نور باشیم ، کافی است مانیتور قلبمان را با دگمه چشمانی عاشق بین روشن کنیم تا رنج هایی که در طول سالها شاهد بودیم برای همه عالم به نمایش بگذاریم !!!

جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است
هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق....

حمید چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:11 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

راستی عارف یعنی چی؟
وقتی خودمان را فراموش می کنیم می شویم عارف! و فیلسوف!

فکر کنم وقتی میخوایم خودمون و هستی و ارتباطشون رو کشف کنیم میشیم فیلسوف !‌ اما به قول تو وقتی خودمون رو فراموش کنیم میشیم عارف !‌
میشیم که نه !‌یعنی میشی!

[ بدون نام ] چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:53 ب.ظ

سلام ما ی مهربان

مشکل انسان از کثرت گرایی آغاز شد تمام مکاتب فکری برای رسین و یکی شدن است این است که می بایست برای رسیدن به ازل و فرار از فنا خود خویشتن را فنا نمود تا در نیستی لایق جانان شوی... رنگ را گر صیقل نزنی اسیر یکرنگیست و در سلوک وقتی فنا شدنت را تقدیم کنی دیگر روبه نیستی توهم در وجود شیر حل می شوی


نشد ...نفهمیدم ...جای فکر بیشتر دارد
چه بحث ریشه داری

سلام اردک عزیز
من هم نفهمیدم .... نشد .... چه گفتید ؟!

میلاد چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 02:15 ب.ظ

سلام سهبا خانم

خیلی عرض ارادت دارم م م م م

نمیدونم ولی آلرژی شدید دارم به کسایی که در مورد مولانا حرف میزنن و بهش علاقه دارن

من که هیچی از مولانا بلد نیستم اما عجیب شیفته این بنده بینظیر خدام

و خیلی دوست دارم شاگردی کنم تو مکتبش
شاید یه روزی بهره یی از این دریای بیکران و طوفانیش ببرم

تو دفتر دوم مثنوی میگه :

هرکجا دردی ، دوا آنجا رود
هرکجا پستی است ، آب آنجا دود

آب رحمت بایدت ، رو پست شو
وآنگهان خور خمر رحمت، مست شو

یا دفتر شوم میگه :

جز خضوع و بندگی و اضطرار
اندر این حضرت ندارد اعتبار

واقعا ازت ممنونم ، از صمیم قلب

سلام .
منم خیلی خوشحالم از حضورتون و چقدر خوشحال شدم از علاقه تون به مولانا !
خوشحال میشم بازم تشریف بیارین اینورا !

سایه چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 02:19 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

خوشا به حالت سهبا جان که در اینچنین جمعی هستی ...

ممنون سایه جان .

فائزه چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 02:55 ب.ظ

سلام نرگس جونمدلم برات یه عالمه تنگ شدهاین هوای بهار همش دلتنگی میاره

سلام عزیز . منم دلم تنگه برات خانوم مهندس . کجایی تو پس دخترخوب ؟!

وانیا چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 03:00 ب.ظ

استخوانش سختر خواهد شکست...خواهد شکست

البته آنکس که بالاتر نشست .....!

تسنیم چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 03:22 ب.ظ http://t36.blogsky.com

سلام نرگس عزیز.با این داستان شما من رفتم به دوران نوجوانی که این داستانها را میخواندم.یادش بخیر.... از شما ممنونم عزیز

شما هم ظاهرا خیلی اهل داستان و ادبیاتی عزیز ها !‌ پس چرا یواش یواش رو میکنی ؟!
راستی سلام . شبتون خوش.

سعیده چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 04:14 ب.ظ http://s73.blogsky.com

سلام
سلام به نگاه هاتان...
گرچه در سکوتم اما هستم...
شاهد نگاه مهربانتان...
هرچند که چشمانم این روزها به چیز های دیگر عادت کرده...
شاد و برقرار باشید

سلام .
نازدونه باهوش خودمی دیگه !‌ با اون نگاه مهربون و البته تیزبینت غیر این هم ازت انتظار ندارم عزیز دلم .
چقدر دلم برات تنگ شده بود . مرسی که اومدی .
شما هم شادمان و موفق وبهروز باشی عزیز .

پدرخوانده چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 05:26 ب.ظ

۱-(







)

۲- ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اینا چیه پدرخوانده عزیز ؟!

داداش محمد چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 07:43 ب.ظ

راستی پیوند هایتان کجاست نمی بینم.

پیوندها توی قلبمه داداشی جونم .

محمد چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:10 ب.ظ http://www.hubut.blogsky.com

سلام:
واقعا چیزی برای گفتن ندارم،...
غیر از ،.... ما عدم بودیم،تقاضامان نبود
لطف حق،نا گفته ما می شنود........

عدم که باشی ، در پیشگاه مهربان هستی عدد خواهی شد ! لطف او همیشه سرشار است . ماییم که نمی بینیم ! امید که چشم بینایمان بخشد .
همیشه از گفته هایتان سرشار می شوم از هر چه حس خوبی ست . ممنون بزرگوار .

مکث چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:42 ب.ظ http://maks2011.blogsky.com

وای نرگس. این دو بیت شعر آخر من و خل کرد رسما. از اینکه بودم بیشتر. الان توی فیس بوک می نویسم و بعد مینویسم می چسبونم به دیوار اتاقم... راستی مولانا یه داستان هم داره درباره زن و کدو. اونم خوبه. واقعا خوبه ها.

جدی میگی زری ؟‌مگه نشنیده بودیش تا حالا ؟! عجیبه از تو !
قرار بر اذیت کردن نداشتیم ها !

آرمین چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:22 ب.ظ http://www.musicarmin.blogfa.com



آبجی فکر کنتم پارت دوم ذوالفنون همه ی شعرا از مولانا باشه

مرده بودم - زنده شدم - گریه بودم - خنده شدم - دولت عشق آمدو من دولت پاینده شدم

جلو جلو کنسرت رو دارم لو میدم

چه عالیییی ! ممنون .

مطلع چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:51 ب.ظ

زری خانم هر حرفی شایسته نیست اینجا بزنی لااقل حرمت عزیز بودن سهبا را داشته باش!
از نظر من بی ادب هستی

سهبا ببخش و حتما تایید کن اگه نه ناراحت میشم

چشم . تایید میکنم .

داداش محمد پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:22 ق.ظ

خوش به حالتون ابجی
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
loveeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

واسه چی ؟

مشتاق پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 09:38 ق.ظ

سلام. چقدر زیبابود و چه انتخاب زیبایی....وقتی از خودهای حقیر جداشده به منبع اصلی و خود واقعی ومطلق میرسی وقتی از آب باریکه های انتهای مسیر به دریای بیکران اصلی وصل میشوی آنوقت ابتدای فهم دریا بودن است..واینکه تابحال در گنداب ذره ای کوچک چطور تحمل میکردی وافسوس که برای درک حقایقی بااین تاثیرگذاری عمیق ووسیع گاه حتی یک عمر کفاف نمیکند....خدایا خود اصلیمان را بما بنمایان ومارا از تنیدن در خود محدود ظلمانی نجاتمان ده. خدایاپنجره ای از فضای روشن و دلگشای رضوان خودت که همان اصل و اساس ماست را برویمان باز فرما تا دیگر به این ظلمات دل خوش نکنیم وشوق رسیدن به رضوانت درما شکوفا گردد. خدایا اگربگویم که هیچ خواسته ای ندارم جز اینکه برق جمال خویش برمن بتابانی تا عشق بتو دردلم شعله گیرد و نیست درتو شوم ...شاید ناصواب نگفته باشم اماهرطورخودت صلاح میدانی ...که من خود را بتدبیر تو سپرده ام... الهی ان من انتهج بک لمستنیر وان من اعتصم بک لمستجیر..آه که چه زیبا سروده است امام سجاد در مناجات المریدین..فانت لا غیرک مرادی و لک لا لسواک سهری و سهاری ولقاوک قره عینی و.....

باز هم تنها زبانم به آمین می چرخد در همراهی با دلم و این نیایش های زیبای شما .
ممنون از حضور ارزشمندتان .

سیب ترش پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:23 ق.ظ

سلام و عرض ادب بانوی مهربان ...

سلام مهربانم . خسته کار نباشی عزیزدل .

مامانگار پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:27 ق.ظ

...عجیبه !...وقتی این داستان رو خوندم..این تفسیرو نداشتم..و گرگ رو نمونه زور و روباه رو نمونه تزویر میدونستم...کار روباه رو هم از سر حیله گریش میدیدم..نه فنا شدن در شیر !..و خودرا هیچ کردن !..
..باید بیشتر فکرکنم...

حق با شماست مامانگار عزیز . این تفسیر اولیه و اجتماعی از داستان است . اما اگر مثنوی را با تمام تفاصیلش بخوانید ،‌این تفسیر در لابه لای اشعارش وجود دارد .
داستانهای مثنوی با حواشی مولانا مفاهیم جداگانه ای می گیرند عزیز .

سحر پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:40 ق.ظ

سلام سهبا خانوم ،
از کسی شنیدم که اینجا جایزه میدهند ،
این بود که آمدم و خواهش کنم اگر امکان دارد
این زنگ گوشیتان را که خیلی هم زیباست
برایمان آپلود کنید تا هم به سلیقه سرکار ایمان بیاوریم
و هم این مشکل چند ماهه انتخاب زنگ مناسبم شاید حل شود !

سلام سحر بانو !
جایزه که فقط به نفرات اول پست قبل تعلق می گرفت و بس !‌ شرمنده دیر آمدید . خاله نرگس تشریف ندارند دیگر !
ولی متوجه درخواستتان نشدم ! زنگ گوشی مرا می خواهید چکار ؟ اصلا چه هست زنگ گوشی من ؟!‌ اگر جواب این را بدهید ،‌جایزه هم برایتان خواهیم فرستاد !

داداش محمد پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:51 ق.ظ

برای اینکه صممیت را تو قلبتون جا داده اید
راستی با جنگ سخت
خواهشا من را راهنمایی کنید؟

آهان !‌ حالا یادم اومد . مرسی.
اومدم خوندمت . بهت زنگ میزنم بعدا .

جوجه اردک زشت پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 02:15 ب.ظ

سلام
سرک می کشم اما هنوز هم نمی فهمم
چقدر سخته خود را فنا کردن برای بقا
هدف عرض ادب بود وبس

سلام برادرم . خوش آمدید .
سرک های شما هم تلنگر است و درس . ممنون از شما .

مریم پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 02:48 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogsky.com

سلام
که در عالم عشق وقتی گام برداشتی ، باید خود را نادیده بگیری که هویت های متعدد و تعینات در آن راهی ندارد و اینگونه است که اگر به هیچ بودن رسیدی در عالم یکرنگی ، پا بر سر هفت آسمان خواهی گذاشت
و این یعنی نادیده گرفتن غرور و نیست شدن من
که اگر عشق باشد غرور را باید فاتحه اش را خواند حتی اگر مقصدت هفت آسمان عشق باشد
چه ترسی دارم من این روزها!!!!!!!!!!!!!
یا علی مدد

غرور را در عالم یکرنگی راهی نیست مریم جان . ترس را به خود راه نده عزیز .

داداش محمد پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 05:06 ب.ظ

مشورت کردم ابجی همه ی ماجرا را برایشون تعریف کردم.
حتما بهشون میگم.دلم براتون تنگ شده.

خوب کردی داداشی . منم که دل ندارم !

پدرخوانده پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 05:35 ب.ظ

بودن یا نبودن

هستی ونیستی

روشنی وتاریکی

حالا نویت منه :

................................................................

آرمین پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 07:38 ب.ظ http://www.musicarmin.blogfa.com



کنسرت سیمین غانم کنسل شد

چه حیف !!!!

آرمین پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 07:48 ب.ظ


اعصابم خورده


امروز زنگ زدم به محافظ آقای عجم بهش صحبت کردم گفته بلامانع هست زنگ زدم به خانم سیدی انجمن بانوان گفته بلامانع هست این اقای شفیعی ها اعصب منو خورد کرده میگه اولین کنسرت بانوانی که میخواد برگزار بشه سیمین غانم هست و فعلا جو نیست که خانم ها بخوان بیان اینجا کنسرت بدهند و واسه ما در دسر میشه

400 تا بلیت چگینی می گفت پیش فروش شده

اعصابم داغونه داغونه

اتفاقا آقای شفیعی ها آدم بازیه . از راه درستش جلو برین شاید حل بشه مشکل .
با عصبانیت و داد و بیداد که چیزی درست نمیشه !

آرمین پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:07 ب.ظ http://www.musicarmin.blogfa.com


استاندار به من گفت آقا اوکیه شفیعی هم خیلی زیاد آدم درستیه میگه جو طوری نیس که خانم غانم بیاد اونجا ولی باز کلا قراره فردا زنگ بزنم به خانم سیدی شماره مشاور وزیر رو ازش بگیرم بهش بحرفم ببینم چی میگه بنده خدا خانم فانمم میگه مادر جان نگران نباش کنسرت بانوان سخته . رییس ارشاد داره به من میگه هر خواننده ایی شما تو آقایون دست بگذاری روش من چشم بسته امضاش میکنم حالا ببینم همایون شجریان میتونم بیارمش یا محسن یگانه رو

همایون قبلا اومده . گرچه بازم بیاد خوبه ، اما سالن خوبی واسه اون تعداد شنونده نداریم که جوابگوی همایون باشه . قبلا هم توی ورزشگاه بود با شرایط بسیار بد .
تلاش کنید فکر می کنم مشکلتون با خانم غانم حل بشه ها !

آرمین پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:28 ب.ظ http://www.musicarmin.blogfa.com



بعید میدونم ولی فردا ببینم چی میشه شانس منم فردا جمعه هست ببینم این کارو میتونه کنه یا نه

آبجی دیگه از استاندار بالاتر که نداریم


بدیش به اینه که تا حالا کنسرت بانوان اونجا برگزار نشده

شنبه هم به امید خدا تبلغ ذوالفنون میره بالا

آبجی کیهان کلهر خوبه ؟؟؟؟؟ میشناسیش ؟؟

وااااااااااااااااای کیهان کلهر محشرهههه !!! یعنی میتونی بیاریش آرمین ؟!!! اگه میتونی کوتاهی نکن تورو خدا ! وای خدای من !

سمیرا پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:32 ب.ظ http://nahavand.persianblog.ir

ای بابا ما کلی به دلمان صابون زدیم که بلاخره گل گلدون را از نزدیک بشنویم چی شد پس آرمین؟؟؟؟ الانه که اشکم دربیاد....خواهشا یه کاری کن جور بشه...خانم سیدی خیلی فکرش بازه از اون کمک بگیر اگه استاندار اوکی بده ارشاد چیکاره است؟

می بینی سمیرا جون ؟

آرمین پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:44 ب.ظ http://www.musicarmin.blogfa.com


مهم استانداریه که نامه بده که نمیده میگه با ما ربط نداره حالا فردا قرار زنگ بزنم به سیدی ببینم چی میشه بدیش به اینه که تا به حال هیچ کنسرتی از بانوان تو قزوین نبوده ولی این قول و میدم بهتون اگه نشد اون تاریخ به زودی زود از بالا بند ببینم میتونم درستش کنم یا نه ، بیاین کرمان اگه اونجا هم مشکل دار نشه کنسرت بانوان خیلی سخته

آرمین پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:53 ب.ظ http://www.musicarmin.blogfa.com



زورم از این میگیره شیراز عین ماست کنسرت داره برگزار میکنه

تهران همینطور

رشت همینطور

کرمان احتمالا همینطور

خواننده ایی که 50 سال رو استیج هست بعدا بیان اینطوری رفتار کنن ی مشت بچه سوسول مثل مح . یگ راحت آب خوردن مجوز گرفتن یکی مثل این اینطوریه میبینی مملکت چطوریه ؟؟؟؟؟؟؟؟

هر وقت داشتم به غانم میگفتم کنسل شده عرق خجالت داشتم میریختم اون گفت مامان تو مقصر نیستی کنسرت بانوان اینطوریه خیلی زن بزرگه - اخلاق - مرام - معرفت و ....

بعدا میگه هر خواننده ایی شما به ما بگین مجوزشو میدیم ببینم مرد هستند مجوز سامی یوسف بدن - همایون شجریان رو بدن -

سایه پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 09:26 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/


خوش اومدی مهربون

آرمین پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 09:28 ب.ظ



آبجی جمعه صبح موقعیتشو دارید باستاد ذوالفنون وا گروه 1 ساعت بیام خونتون و بریم واسه عرض ادب کلا 7 نفر هستیم به صرف آب جوش ؟؟؟؟؟

خبرشو بده میخوام احتمالا برنامه ریزی کنم برای استاد

ابجی من یادمه که تو گفتی قزوین کنسرت خوبه تو یاد من دادیاا بهت مدیونم

سید داود ساجد پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 09:40 ب.ظ http://sajed.blogsky.com

مثل اینکه خوش سلیقگی مد شده نه؟!
پا را در عرصه حکمت گذاشتید و به عقل نگاه کردید

ما از اولش هم خوش سلیقه بودیم بزرگوار .
خوش آمدید .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد