۱- شب گذشته باز هم میهمان سفره افطاری بودیم . میهمانی ای که این بار دلیل قشنگ دیگری داشت به نام زهرا . زهرای عزیز و دوست داشتنی ما که نتیجه چند سال زحمت خود و خانواده اش را به لطف خداوند دریافت کرد . از تلاشهای مجدانه خود زهرای گلم که بگذریم , از خود گذشتگیهای پدر و مادرش همواره برایم جای سوال داشته . اینکه پدر و مادری تمامی وقت و زندگی و هم و غم شان به ثمررساندن دو فرزندشان باشد , حتی اگر قید خانواده و پدر و مادر و مسافرت و تفریح را بزنند , پس حق دارند اگر دوست داشته باشند نتیجه تمام این زحمات را به درستی دریافت کنند و خدا را شکر که هم زهرا و هم برادر عزیزش – آقا سعید – به نیکی پاسخگوی محبت های پدر و مادرشان بوده اند . همینجا دوباره به این خانواده دوست داشتنی تبریک می گویم و آرزوی موفقیت های بیشتری را برای تک تکشان دارم که مسلما لیاقتشان بهترینهاست .
2- در میهمانی علاوه بر دوستان خانوادگی , دوستان زهرا و همینطور تعدادی از معلمان او حضور داشتند . سعی کردم خودم را چند لحظه ای جای هر کدام از آنها بگذارم و حس لحظه آنها را بدانم و همانجا بود که درک کردم چه زیباست حس معلمی که نتیجه زحماتش می شود چنین دانش آموزانی که موفقیت تک تکشان و رضایت حاصل از این موفقیت ها , از رضایت ناشی از 30 سال کار امثال من نیز بسیار بیشتر است و همینجاست که جوهره این شغل سخت اما ارزشمند مشخص می شود و من چقدر غبطه خوردم به حس جاری در لحظات معلم ریاضی زهرا که دقایقی را با این شاگرد خوبش به صحبت نشسته بود و میشد از چهره اش آرامش و رضایتی را خواند که ماباید سالها به دنبالش باشیم . و همانجا بود که حس کردم چه افتخار آمیزاست برادری باشی که شاهد موفقیت تنها خواهرش باشد , که ببینی نتیجه یک عمر رقابت خواهر برادری در درس خواندنت , این باشد که خواهرت را در چنین مرتبه ای ببینی – حتی اگر او یک گام از تو جلوتر باشد - . و همانجا بود که باز هم حس شادی و غم توامان و غرور ناشی از داشتن چنین فرزندی را درک کردم که ای کاش موهبت این رضایت را خداوند به همه ما پدرومادرها هدیه نماید .
3- دارم به این نتیجه می رسم که نباید از عواقب کاری که میکنم و از مشاهده عکس العمل های ناشی از شنیده و خوانده شدن افکارم هراسی به دل راه بدهم , این راهیست که من انتخاب کرده ام , پس به پای خوب یا بدش می ایستم . پس همینجا از مونای خوب و مادر عزیزش عذرخواهی میکنم اگر از عکس العمل من دلگیر شده اند . خوشحالم که نوشته های بی ارزش مرا می خوانند و خوشحالتر خواهم شد اگر که نظرشان را درمورد آنها به صراحت بدانم .
4- گاهی در زندگی درموقعیت تصمیم گیری سختی قرار می گیری . تردید در انتخاب دو راهی هایی که زندگی تو رادر آن قرار می دهد . تفکر در مورد مزایا و معایب انتخاب هر راه و ترس از دست دادن موقعیتهایی که با انتخاب هر مسیر ممکن است ایجاد شود . بهترین راه این است که با توکل برخداوند و با در نظرگرفتن شرایط دیگرانی که در این انتخاب ها نقش دارند - تا مبادا به آنها آسیبی وارد نماییم - و با تعقل و به دور از هرگونه اقدام شتابزده ای , سعی کنیم بهترین گزینه را انتخاب نماییم .
5 – دو سه روز است که دارم به موقعیت غریب و سخت یکی از عزیزترینهای زندگیم می اندیشم . گاهی حتی تصور قرار گرفتن در موقعیت دیگری دشواراست , چه رسد به اینکه در گرماگرم موقعیت او باشی و بتوانی تصمیم صحیحی بگیری . می دانم خیلی سخت است به جای فرشته عزیز و مهربان باشی و از موقعیتی که در آن قرار گرفته ای احساس غبن نکنی , اما هر چه می کنم نمی توانم احساس خوشحالیم را از موهبتی که بر این عزیز بزرگوار مرحمت شده پنهان کنم . خوشحالم که حتی شده با طوفانهای زندگی که گاه بسیار سخت گذرند , از یکنواختی مرداب گونه آن خلاصی یافته اند . خوشحالم که سرزندگی را می توان در این روزهای زندگیشان دید , هر چند به زعم دیگران – همان دیگرانی که همیشه از خارج گود زندگی در مورد انسانها قضاوت می کنند – این شکستی باشد در آزمون زندگی ! گر چه به عنوان یک زن موقعیت پیش آمده را به خوبی درک می کنم , اما باز هم معتقدم آن که پیروز میدان است , عشق است و محبت که با بزرگواری و گذشت همراه است نه با کینه و کدورت . و نتیجه این تلاطم های درونی و برونی چه زیبا بر دیگران نمایان است , اگر که عمیقتر بنگرند . پس عزیز مهربان من , از زخم زبان یاوه گویان نهراسید و دل بسپرید به همانی که برایتان مقدرشده که امیدوارم طعم شیرینی اش کامتان را شیرین وزندگیتان را پربارتر نماید .
پی نوشت حاشیه مهمانی :
یکی از دوستان همسرم پسر یکسال و خورده ای دارد به نام بهنود . ایشان در جمع آقایان میهمان تعریف می کنند که به دلیل رسیدگی های فراوانشان , از طرف آقا بهنود به لقب مامان مفتخر گشته اند ! بلافاصله دوست دیگری عنوان می کنند که پس لابد همه ما خاله های آقا بهنود هستیم !!!
ااااااااااااااااا!چه خوب که من اولین کامنتو میذارم.سهبای عزیز خودم از همین جا هزار تا بوس واستون میفرستم و از ته ته قلبم میگم خییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خیلیییییییییییی دوستون دارم.نوشته هاتون فوق العاده قشنگن،اینقدر که بغض امون نمیده و اشکها همینطور میان.آرزو میکنم همیشه پیشم باشین.ای کاش بتونم تلاشمو از قبل هم بیشتر کنم تا هم خانواده هم دوستان و هم معلم ریاضی مو بازم مثل دیشب خوشحال کنم.واقعا ممنونم از محبت و حمایتتون.
پی حاشیه نوشت مهمونی خیییییییییلی بامزه بود
سلام
دوست خوبم موفق وکامیاب باشی
؛مثل همیشه ؛آبی باش وبا طراوت؛
همیشه دیدن بچه هایی که حاصل زحماتشون به بار نشسته کلی خوشحالم میکنه امیدوارم این تلاشهای توی همه زندگیشون ادامه داشته باشه...
...منم برای خانوادشون خوشحالم...امانگفتی این نتیجه و موفقیت چی بوده....
سهباجان خوب داری با مهمونی های افطار (که واقعا حال و هوای قشنگی داره) حال میکنی هااا.جای ما خالی...امسال ما افطاری هنوز نرفتیم...اصلا روزه گیری کم شده دور و برما...
سلام
خوبی شما؟
آقایون هم که ...
در جواب مامانگار عزیز :
رتبه ۱۱۵ کنکور رشته ریاضی دسترنج زهرای عزیز ماست
چقدر خوب
سهبا جون معذرت میخوام بخاطر غیبت چند روزم....
به روزم عزیزم....
۱ و ۲ - میتونم حس کنم که چقدر انرژی خوب تو اون جمع بوده...افتخار و غرور مادرانه...سپاسگذاری فرزندانه...اعتماد به نفس شاعری که برمیگرده دوباره شعرشو میخونه و دل میبینه...حس پیروزی بعد از اولین جنگ برای یک سرباز جوان در حالیکه خسته اس و خسته نیست...
خوبه که این فضارو تجربه کردی...
۳- دیروز جایی یه جمله خوندم که خیلی چسبید...؛شجاعت یعنی بترس بلرز ولی یک قدم بردار؛...
خوبه که داری قدم برمیداری...باید خودمون رو آشکار کنیم...حتی اگه تمام دنیا نخوان...بسه هرچی نگفتیم...آفرین که به این نتیجه رسیدی...
۴- کاش یه اسمی هم از ؛دل؛ میاوردی...من یکی که هرجا تو تصمیم گیریهام خطش زدم بد ضرر کردم...امیدوارم تو اینطور نشی...
۵- گاهی بهتره آدم کر باشه...ولی ازون بهتر اینه که بقیه لال باشن! تا آدم کار خودشو بکنه...نمیدونم جریان چیه ولی من هم براشون آرزوی سعادت میکنم...
چقدر خوشبخت باید باشن اون ادمهائی که تو با غرور و افتخار ازشون مینویسی ...
و چقدر مهم تر از اون ... کسانی که بهشون فکر میکنی ...
و سعی میکنی با راهنمائی های سازندت .. کمکشون کنی..
این دنیا زیاد برزگ نیس.. نه اون حدی که ماها فکرشو میکنیم
اما همین بودن ها و حفظ کردن دوستی ها
کمک میکنه به ادامه زندگی
این همونی بود که میخواستم بگم .. اما جوره دیگه ای برداشت شد ....
ساختن سرنوشت و رسالت شخصی با تجربه صرفا شخصی دشوار است... شاید گاهی شنیدن و آموختن بهتر از اندیشیدن باشد... شاید گاهی!
هیچ چیزی لذت بخش تر از این نیست که محصلای خودتو بزرگتر و موفقتر از گذشته ببینی گاهی محصلهای ۱۰ سال پیش خودمو که میبینم که با بچه هاشون هستند و یا در کارهاشون موفق شدند به خودم میبالم
منم برای زهرا خانوم آرزوی موفقیت های بیشتر می کنم
سهبا جان نوشته هات خیلی دلنشین بود ..دستت درد نکنه دوست گلم
سلام دوست عزیز
همیشه شادی های راستین و دلنشین از آن تلاش هایی سخت و طاقت فرساست و ارزش این شادی ها در سخت بودن راهی است که انسان را به سر منزل مقصود میرساند و معلم نام مقدسی است که بر انسان فداکاری گذاشته شده که دستمزد همهء فداکاری اش ، به ثمر رسیدن نهالی است که بدستان اعجاز برانگیزش سپرده شده و تمام شادی اش دیدن به بار نشستن این نهال است حتی اگر میوه ایی از این نهال سهم او نباشد و تمام سهم او از این باغچه ها دیدن بهار و شکفتن باشد.... من هم به سهم خویش به آبجی زهرا و زهراهای دیگر افتخار میکنم ، همینطور به داداش سعید و سعیدهای دیگر.... و به شما خواهر بزرگوارم که روح زیبایی در درون دارید که میتوانید اینگونه زیبا و مقدس ببینید و فکر کنید و بنویسید.... به قلبت مراجعه کن زیباترین و مطمئن ترین نقشهء راه، برای رسیدن به سرمنزل هر مقصدی درون اوست ، تا آنجا که پاسکال میگوید: بر وجود خدا دل گواهی میدهد نه عقل!!!
سلام نرگس
خوبی؟
انقدر اعصابم خورده که حد نداره
آدما یکی یکی کم می شن و کم می شن
برام دعا کن رفیق