دافی نگار بحث جالبی راجع به نقاب انجام داده که مرا به تفکر واداشت . بیایید قسمتی از آن را با هم بخوانیم :
"همه ما در حال نقاب زدن هستیم. همه ما از همان ابتدای زندگی، یاد می گیریم که چطور نقاب به چهره بزنیم و در مقابل دیگران ظاهر شویم. نقاب می زنیم تا نقش بازی کنیم و خودمان را آن طور نشان بدهیم که نیستیم. اما این فقط یک روی این سکه است، به نظر من نقاب زدن، یکی از مهمترین بخشهای زندگی ماست. بیایید با هم به دنیای هراس انگیز و وهم آلود نقابها قدم بگذاریم، جایی که شاید حتی دیگر خودمان را هم نشناسیم.
نقابها، فقط برای پوشاندن چهره واقعی ما به کار نمی روند، بلکه گاهی اوقات برای نشان دادن باطن ما، که در ظاهر ما دیده نمی شود، کاربرد دارند. یعنی چیزهایی را نشان می دهند که چهره و ظاهر، نشان نمی دهند. بنابراین من نقاب نمی زنم تا خودم را نشان ندهم، بلکه نقاب می زنم تا آنچه که در درون دارم را آشکار کنم."
به نظر من کاملا" حرف درستی است , اینکه ما آدمها همیشه نقاب نمی زنیم که شناخته نشویم , بلکه گاهی نقاب می زنیم که در سایه آن , لایه های پنهانی از درون خود را به سطح بیاوریم . یکی از نقابهایی که ما از آن استفاده می کنیم , همین استفاده از اسم های مجازی در فضای مجازی است . بسیاری از افراد وبلاگ نویس با اسم حقیقی خود مطلب می نویسند , اما بسیارند افرادی که با اسم مستعار به این کار مشغولند و طبیعتا" هرکسی هم بنا به دلیلی مشخص این کار را انجام می دهد . غرضم از آوردن این بحث در اینجا مطرح کردن چند موضوع است .
اول اینکه ما چقدر خودمان را در برداشتن این نقاب از چهره دوستان مجازیمان محق می دانیم . هر کدام از ما در درون این خانه مجازی ارتباطات متعددی داریم . ارتباطاتی که بعضی از آنها با دوستان حقیقی مان و برخی از آنها با دوستان مجازی شکل گرفته , گاه نیز از همین ارتباطات مجازی دوستیهایی حقیقی شکل می گیرد که بسیار ارزشمند است . بالطبع دوستان حقیقی ما از هویت واقعی ما اطلاع کافی دارند . اما ذات کنجکاو آدمی باعث می شود که دوستان مجازی بخواهند از هویت تو اطلاعاتی کسب کنند . در این که اجازه این آشنایی منوط به خواست صاحب خانه است , کسی شکی ندارد و اصولا "تا اینجای کار مشکلی نیست , اما گاهی این کنجکاوی ها , فراتر از یک جستجوی ساده است و دردسرها و مشکلاتی را برای فرد ایجاد می کند . گاهی این پیگیری های بیش از اندازه باعث برهم خوردن حریم صاحبخانه و از بین بردن آن فضای آرامشی که در این خانه مجازی داشته است , خواهد شد .
مساله بعدی که نگار عزیز مطرح کرده است , آشکار کردن وجهه هایی از درون آدمی در پشت نقاب است . من آدمی هستم با یک سری خصوصیات ظاهری و باطنی مشخص و یک سری افکار وعقاید که مسلما" اکثر آن از چشم شمای خواننده پنهان است . احتمالا "دوستان قدیمی من در این خانه , با یک سری از خصوصیات فکری من آشنا شده اند , اما آن منی که واقعا" وجود دارد , در پشت این سطور پنهان است . دلم میخواهد چند خصوصیت اخلاقی خودم را در اینجا با شما در میان بگذارم و از بیان آن نیز هدفی دارم که مطرح خواهم کرد :
من در مورد احساساتم صریح و صادق هستم . حداقل به راحتی دوستیهایم را داد میزنم , حالا شاید بنا به دلایلی تنفرم از کسی را فریاد نزنم , اما محال است کسی را دوست بدارم و او نداند !
و دیگر اینکه , اعتقاد عجیبی به این دارم که عشق و محبت و دوستیهای ساده و یکرنگ می تواند بسیاردر زندگی های شخصی و اجتماعی مان مفید باشد . یعنی معتقدم که اگر هر کدام از ما به این باور برسیم که دوستی ها می تواند دارویی حقیقی باشد بر زخمهای اجتماعی و درونی فرد و می تواند گستره حفاظتی و امنیتی ما را بیشتر و محکمتر کند , اگر بخواهیم و قواعد و اصول جاری بر این گستره را نیز رعایت کنیم , دنیایمان هر روز بهتر خواهد شد و هر روز رنگ زیباتری به خود خواهد گرفت , روحیه و انگیزه ما برای زندگی بسیار بیشتر شده و کلا" در کنار یکدیگر می توانیم زندگی بسیار بهتری را بسازیم . اما فراموش نکنیم که برای ایجاد و حفظ این دوستیها و گسترش دایره آن حتما " باید به قواعد آن احترام گذاشت . رعایت این قواعد کار آسانی نیست برای ما که دنیایمان مملو از خودخواهی شده است .حفظ حرمت افراد , رعایت انصاف , رعایت صداقت و عدالت , تحمل عقاید مخالف و دیگر اصولی که باید باشند تا بتوانیم در این امر موفق شویم .
خب حالا به نظر شما با این خصوصیات من و با این فضایی که در جامعه و عرف و مذهب ما وجود دارد , چقدر دردسر برای من بوجود آمده و خواهد آمد ؟ باور کنید بسیار کشیده ام از این خصلت های خودم اما قادر و حاضر به ترک آن نیستم ! یاد این شعر شاملو افتادم :
" دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی دوستت دارم !" راه دوری نرویم . از خودمان شروع کنیم . تفکر خود ما نسبت به این مساله چیست؟ اگر ببینیم دو انسان که می توانند در هر سن و سال و از هر جنسیتی باشند , نسبت به همدیگر ابراز محبت می کنند ( خواه در دنیای مجازی , خواه در دنیای حقیقی ) در موردشان چه می اندیشیم ؟ از شما سئوال می کنم , شما دوست عزیز نادیده من , شما که نوشته های مرا می خوانی , نوشته هایت را می خوانم و علاقه ام را به عقاید و نوشته هایت پنهان نمی کنم , آری , شما دوست عزیز ! می خواهم بدانم نسبت به من چگونه می اندیشی ؟ پاسخت برایم راهگشا خواهد بود , البته به شرطیکه صداقت را فراموش نکنی !
من مدتهاست تکلیفم را با خودم روشن نموده ام , اما دوست دارم بدانم نسبت به برخی از افراد و برخی مسائل دیگر نیز چگونه باید عمل نمود . از شمایی که پاسخم را به صراحت می دهی متشکرم .
سلام وقت بخیر
اگر می خواهید وب شما دارای بازدید بیشتری شود می توانید در سیستم جامع افزایش بازدید مجیک پی سی ثبت نام کنید و یک لینک به رایگان ثبت نمایید, سیستم به گونه ای هوشمند طراحی شده که قادر است وب شما را در معرض نمایش هزاران کاربر و وبمستر قرار دهد. شما می توانید به ازای درج کد لینک باکس در هر سایت / وبلاگ خود یک لینک رایگان ثبت و مدیریت نمایید
با هر بار نمایش لینک باکس توسط وب شما ، لینک شما به صورت کاملا خودکار بروز رسانی می شود
بلافاصله پس از ثبت لینک , لینک شما به لیست لینک های فعال سیستم افزوده خواهد شد.
www.magicpc.ir سیستم جامع افزایش بازدید مجیک پی سی
محل تبلیغات شما در وبلاگ خودم!!!!(رایگان)۳۰۰۰۰ بازدید در روز
متن یا بنر خود را در قسمت نظرات وارد کنید.
به وبلاگ من هم یه سر بزن.نظر یادت نره!!!!
در مورد دوستی و دوست داشتن بارها و بارها به فریاد گفتم دوستی و دوست داشتن رو گلد مال نکنیم چه تفاوت دارد دوستی دو مرد یا دو زن یا یک مرد و زن با دوستی یک حیوان و انسانتنها وجه مشترکشون دوستی بین دو موجود بی هیچ نیاز جنسی ست .البته ببخشید این رو میگم و بلانصبت تمام دوستان اگه کسی گربه ای رو به اندازه دوستش دوست داشته باشه اگه جای این دو را عوض کنند باز تغییری در نوع دوست داشتنش بوجود نیاید.بزرگ کوچک
یاد اون آهنگ نقاب افتادم که سیاوش قمیشی خونده..
من در مورد تو اینجوری فک میکنم که خیلی آدم با احساس و با ذوقی هستی.. اونقدر حس ها ی ناب رو تجربه کردی که اگه یه زمانی دچار بی حوصلگی بشی سعی میکنی زودتر این مشکل رو حل کنی.. کللن این جور وقت ها حال و هوای نوشته هات عوض میشه..
و اینکه دوست داری دوست های زیادی داشته باشی..
هنرمند و اهل هنر هم هستی..
در مورد دوستی داخل وب ها باید بگم مسئله فرق داره تا با کسی مستقیما دوستی نداشته باشی دوستی داخل وب حتی اگه دوست صمیمیت واسطه باشه درست نیست و قابل اعتماد نباید باشد. به قول خودتون پشت این نقاب معلوم نیست چه باطنی قرار دارد.و بنظر من باید بین دوستی وب و دوستی مستقیم تفاوت زیاد بزاریم به طور مثال شما منو با واسطه یک نفر میشناسی شاید واسطه بین ما گفته باشد فلانی انسان موجهی است اما باید این به این حرف دوستتان اعتماد کنی ؟ نه این اعتماد فقط و فقط مربوط به این خانه مجازیه چون تو از پشت نقاب من خبر نداری شاید پشتش دیو یا پری باشه که کشفش خیلی وقت میبره .بزرگ کوچک
و اما در مورد خودت من فکر میکنم تو به خانه و خانواده احترام بسیار میزاری و همیشه سنگ زیرین خانواده هستی نقش فرهنگ و هنر رو در تربیت خانواده و اطرافیانت زیاد میدونی . دوستان مستقیم خودتو بسیار دوست داری حتی به اندازه خانواده ات و متاسفانه فکر میکنم زود با اعتماد دوستانت تو هم اعتماد میکنی و فکر میکنی نظر اونا نظر تو هم هست. بزرگ کوچک
با سلام
آدرس جدید سایت وی پی ان سرو
پرسرعت ترین وی پی ان را با ما تجربه کنید
واقعا بحث خوبیه. ما از روز اول تولد شروع می کنیم به نقاب زدن یا همون برداشت از هویت دیگران. یا تکرار رفتار بقیه مردم.
نیازی نیست این مطلب رو تفسیر کنیم. ببینید الان در وجود شما چند هویت وجود داره؟ مثلا در وجود یه دختر ۱۸ ساله ی ایرانی چندین هویت وجود داره. هویت مایکل جکسون، هویت فروغ، هویت همکلاسی ،هویت پدر و مادر،هویت ساسی مانکن، هویت فاطمه زهرا و هزاران هزار هویت دیگه! خوب چرا این دختر خودش نیست؟ یعنی یه هویت نداره؟ واقعا مشکل بزرگ بشریت همینه! این دختر وقتی وابسته به هویت خودش نیست و به سرعت وابسته میشه به هویت مثلا یه پسر، مسلما وقتی اون پسر ترکش می کنه، اون دیگه هیچ تکیه گاهی اطرافش نمی بینه و دست یه خود کشی میزنه! و نمی دونه تکیه گاه در وجود خودش هست: و ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم و شما نمی ینید!
نقابها، فقط برای پوشاندن چهره واقعی ما به کار نمی روند، بلکه گاهی اوقات برای نشان دادن باطن ما، که در ظاهر ما دیده نمی شود، کاربرد دارند. خوب ادمی که خودش رو پیدا کرده و خودش رو شناخته دیگه چه نیازی به نقاب داره؟! آدمی که به خودش رسیده می تونه به راحتی افکار دیگران رو بدونه حتی از پشت مونیتور! چیزی شبیه به معجزه! کاری که پیامبرا می کردن!
سهبای عزیز ادم باید فکر کنه و شک کنه به همه چیز.
بدترین جنبندگان نزد خدا افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی کنند.
در مورد دوست داشتن: خوب ادمی که خودش رو دوست داره می تونه دیگران رو هم دوست داشته باشه. من اگه خودم رو نخوام و خودم رو دوست نداشته باشم، پس چطوری می تونم دیگران رو هم دوست داشته باشم؟! و ما از روح خود در او دمیدیم...
در کل می خوام اینو بگم که روحی از خدا در وجود ما هست که ما رو از تمام هویت ها و نقاب ها دور می کنه.
بودا می گه که: خداوند مثل مادره! توجه مادر بیشتر به فرزندی هست که مریضه و درد داره نه فرزندی که سالمه! بیشتر رو این جمله بودا فکر کنید
چرا شک دارین؟
خوب این موضوع خیلی خیلی جای بحث داره و اینجا نمی شه کاملش کرد! بحث خوبی بود.
شما به سن من شک نکنید! به عقلم شک کنید!!!
حقایقی در کنار ما هست که ما هزاران کیلومتر ازشون دور شدیم!
سلام دوست...
بحث جالب است و هر کدام ما چیزی از آن می دانیم یا به تجربه دریافته ایم.
باید بیش از ایت ها تامل کرد و تعمق شاید...
خوب نمی دونم چی بگم! تازه من معتقدم یک نوزاد که هیچی نمی دونه خیلی کامل تر از یک مرد جا افتاده هستش!
چون یه نوزاد هر چیزی رو که میبینه به همون شکل هم تو ذهنش مجسمش می کنه! اما یه مرد یا زن جا افتاده بنابه اون چیزایی که از کودکی رفته توی مخش اونو تفسیرش می کنه!
مثلا یه نوزاد حمید رو فقط میبینه! هیچ فکری در مورد حمید نداره و خیلی هم آرومه! اما یه زنه کامل میاد حمید و تفسیر میکنه! حمید ابلهه،دماغش چاقه،باباش خوبه،دلش سنگه و هزار تا تفسیر دیگه! می خوام اینو بگم که مثل یه نوزاد خالی و پاک باشید. همه چیزای اطرافتون رو فقط ببینید و بشنوید، همین...
پس سعی کنید خالی باشید...
سهبا جان بحثی بسیار طولانی در این مورد میتونم بکنم ولی خوب کوتاه یه سری مسائل رو برات جواب میدم
ما در دنیای مجازی بخاطر ندیدن طرف مقابل خودمون یا همون دوست مجازیمون در مورد بر اساس نوشته هاش ، علاقیش که گاهی بهشون پی میبریم و حتی نوع صحبتش و حدس عقایدی که از نوشته هاش میزنیم تصویری میسازیم
این تصویر ساخته شده ممکن مطابق اون چیزی بوده که دوست داشتیم یا نه ، برعکسش میشه
اما خوب زمانی میشه که اون تصویر ساخته شده و حالا نوشته هایی که میتونه احساس نزدیکی به ما بده باعث ایجاد احساس های کوچکی در ما میشه ، و این احساس های کوچک کم کم با رویاسازی ها و تفکرهای به نظر من زاید تبدیل به احساس های بزرگ میشه ، و ما کم کم حتی با ندیدن طرف مقابل و نشناختنش بهش علاقه مند میشیم و تمام سعیمونو میکنیم که یه جوری وارد حریم شخصی او بشیم
ما بعد از این رویاسازی ها و فکرهای مدام به راحتی میتوانیم در مورد طرفمان قضاوت کنیم ، نحوه ی زندگی و نوع رفتار و خیلی چیزهای اونو در ذهنمون شکل بدیم و حالا به او علاقه مند هم بشیم
که به نظر اشتباهه محضه
قضاوت ِ نابجا بدترین نوع تفکر در مورد آدمهاست
باقیش دیگه بماند :)
آره این طرف قضیه رو ندیده بودم که خودم هم گاهی نقاب میزنم برای اینکه درونم رو نشون بدم اونجوری که هستم!
در مورد سئوالت و اینکه اگر ابراز محبت رو میبینیم چه فکری میکنیم, باید بگم در مورد هرچیزی که میبینیم و میشنویم بنظرم همه جور فکر و نظر و عقیده ی نامربوط به خودمون و به دیگران رو داریم...
در ضمن: جوابتان به پای گرامی کامنتتان :)
جوابتان به پای...
:دی
سهبای عزیز
بحث خوبی رو مطرح کردی.این چیزی بود که همیشه بهش فکر
می کردم . به این که چرا نمی تونیم بی ریا باشیم و اگه نقاب
بزنیم باورمون می کنن ولی خودمون و باور ندارن . من از طریق
نت راحت تر می تونم حرف بزنم . چون دیگه کسی مقابلم
نیست که با ناباوری به من نگاه کنه . همیشه در زندگی بی
ریا محبت کردم و بد جور لطمه خوردم که ازآخرین بار اون چیزی
نگذشته . پس بهتر دیدم نقاب بزنم و احساسام رو مخفی کنم
و اجازه بدم در این صحنه بزرگ تاتر زندگی همه واسم نقششون
و بازی کنن . و در سکوت تماشا کنم و بهشون لبخند بزنم ....
اما تو دوست عزیز . تو قلب پاک و دل بی ریایی داری اما مراقب
باش که اگه این دل بی ریا بشکنه ازش هیچی نمی مونه!!
موفق باشی
در مورد اطمینان به به دوست ناشناس یا همون کسی که به واسطه دوستتون نقاب اونو قبول کردید باید بگم این وظیفه شماست که ریز بشید به گفته هاش و رفتاراش بعد نتیجه بگیرید
به روز شدم مثلا!
نرگس من ! به هیچ چیزی اعتبار نیست... حتی به اندیشه من و ما... به خودت هم اعتباری نیست اما باز می تونی با اتکا به خودت کمی لذت ببری از زندگی... نرگس از من می شنوی این بحث رو نیمه تمام بگذار و بی خیال شو...
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب/ چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
سهبای عزیز مشکل اینه که هیچ انسانی زاده ی احساس نیست! کودکی که می تونه تا اخر عمر پاک بمونه، زاده ی عشقه نه لذت! اگه مایل بودید بیشتر توضیح بدم!
ایمیلتون رو برام بفرستید
سلام و درود
مدتها در وبلاگ همکاری رویتتان میگردم و تصورم این بود وبلاگ نویسی هستید که ارتباط نوشتاری با آن وبلاگ برقرار کرده اید و چند بار هم به وبلاگ آمدم ولی اثری از سردفتری در آن ندیدم ...
امروز در وبگردی خویش در وبلاگ همکار عزیزم جمله ای را در کامنت شما دیدم با این عبارت ؛برای فهمیدن اینکه ما هم در محدوده این لطف آقایان قرار می گیریم ؛ و با این جمله شما را از زمره همکاران یافتم و شاید هم اشتباهی در برداشت باشد بهرحال خوشحال شدم و امیدوارم اگر چنین است کمی هم رنگ و لعاب صنفی بر دیواره های این وبلاگ زیبا بپاشید تا در جستجو همکاران به این وبلاگ رهنمون و استفاده کنند
سلام
ارتباط من با رویا بیشتر از یک ارتباط نوشتاری است قربان ! اما من همکار شما نیستم متاسفانه !
در هر صورت خوش آمدید .
براتون فرستادم.
سلام دوست عزیز متاءسفانه این چند روز اخیر فرصت نداشتم آ÷ کنم ولی از روز سه شنبه خدمت میرسم دلم برای خواندن مطالب زیبایت تنگ شده
سلام ابجی از اینکه دارم میام پیشتون خوشحالم ولی چه فایده از دوستام جدا میشوم ولی به یک عزیزدارم نزدیک میشم
تا روز دیدار
...بنظرم همه ما ازمنبع عشقی عظیم سرچشمه گرفته ایم که دائم می جوشد...پس هیچکس عشق و محبت را پس نمیزند...بلکه وصل میکند همه را...بیاعشق بدهیم ...حتی اگر مدتی نتوانیم بگیریم...فرقی ندارد.. به آسمان وزمین..به درخت...حیوان..انسان..وچراباید به طرف مقابل مان بیندیشیم که چه میکندوکدام قواعد را بکارمی برد...عشق بیدریغه و قواعدی رو برنمیتابه!!
...حس تو و تجربیات و لذتی که ازعشق و محبتت میبری مهمه...نه کسی یا چیزی که اونور قضیه است...تو عشق می ورزی تا وجود خودت رو از قوه به فعل دربیاری...شکوفاش کنی...توقعی ازهیچکس هم نداری ...
شان نزول این نوشته رو نمی دونم بیشتر راهنمایی کنین
انسان متولد میشه تا کشف کند آنچه کشف نشده زیر نقاب هم نوعی کشفه
سلام سهبای مهربونم من برگشتم!
چقدر دلم براتون تنگ شده بود بخدا.....
زودی بیا که منتظرتم وبلاگم رو به روز کردم....
بعضی از آدم ها از فرط دوست داشتن زیاد حسود می شن نمی دون چرا بعضی ها اسم این کار رو بد گمانی طرف می دونند ولی دیدم آدم هایی رو که طرف مقابل رو دوست ندارن ولی ظاهر سازی می کنند و طوری وانمود می کنندکه عاشق طرف هستند نقابی از این زشت تر هست
من رفتنی شدم
دیگه حال و حوصله ی نوشتن رو اینجا ندارم
واسه این دوران خوبی که باهات در ارتباط بودم خوشحالم
موفق باشی
هیچ خبری بیشتر از دل کندن ها و بریدن ها در این روزگار قحطی انسانیت ها و احساس های پاک و زیبا , آزرده ام نمی کند آرمین عزیز . کاش همه ما بمانیم و بجنگیم برای همه چیزهایی که برایمان ارزش دارند و به خاطرشان زنده ایم . خسته ای , حق داری , استراحت کن و برگرد , با انرژی ای مضاعف ! منتظریم .
به بامرام عزیز :
روی سخنم در مورد این خانه مجازی , بیشتر با دوستان مجازیم بود در اینجا که مشکلاتی هست در بین همه ما مشترک .
اما در مورد نقاب دوست دارم نظرتان را بدانم اگر دوست دارید البته !
سلام سهبای عزیز
" خداوندا دوست داشتن چه نعمت بزرگی است که به بنده هایت هدیه کرده ایی" دوست داشتن و تولد یک دوستی فصل تازه ایی در زندگی می گشاید که در این فصل هوا تازه تر ... پاک تر... دلپذیر تر.... خاطره انگیز تر... و تنفس راحت تر ... سبک تر... و مطبوع تر است.... گاه درد ها و رنج های این قفس چنان هجومی بر روح محبوس این پرندهء بیقرار پرواز و پریدن می آورد که جز ضجه هایی از درد و شراره هایی از سوز آتش و مذاب هایی از اعماق درون که برون میتراوند مرحمی بر این دردها چاره ساز نیست.... در چنین شرایطی انسان آغوش گرمی که بداند پس از خدا ماءمنی برای دلتنگی های اوست را جستجو میکند و نام دوست را برای صاحب آن آغوش بر میگزیند.... و برای هر دوستی بر اساس معیار های ذهنی برآورد نیاز درونش و اینکه تا چه حد میتواند وزنی از درد ها و رنج هایش را با او قسمت کند درجه ایی در نظر میگیرد.... و حرف هایی است برای گفتن که بجز دوست هیچکس محرم آنها نیست و چه آرامشی دارد گفتن شان در پیشگاه دوستی که آنها را بفهمد و درک کند و تو با گفتن شان سبک شوی و از چنگال درد سکوتی که بر حنجر ه ات چنبره زده احساس رهایی کنی.... دوست من شما دوستی بی نظیر و بسیار محترم هستید و خدای فهمی هستید که تجربه اش را دارید و در بیان عقاید و باور هایتان صریح و صادق و دقیق هستید و به انسان آنگونه که شایستهء اوست می نگرید و به دوست آنگونه که بایسته.... موفق و پیروز باشی دوست عزیز
سلام سهبا جون خوبین ؟