سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

در چشم تو عزیزترین بودم


اول نبود عشق توام باور ، چندی میان شک و یقین بودم

از من مرنج اگر که ندانستم ، در چشم تو عزیزترین بودم

چون "دوست دارمت" به زبان راندی ، لحن خوش تو رنگ صداقت داشت

حرف تو باورم شد و شک برخاست ، در ابتدا اگر که ظنین بودم

پیرانه سر به عشق عنان دادن ، دل را اگر چه کرد جوان ، اما

چون بوسه می زدی به رخم از مهر ، شرمنده پیش چین جبین بودم

چیزی که در خیال نمی گنجید ، اندیشه جدایی و دوری بود

زیرا به تو نگین گرانقیمت ، نزدیکتر ز نقش نگین بودم

امروز در زمینم و بر دوشم ، آوار دردها و مصیبت هاست

چون آدمم که قدر ندانستم ، روزی که در بهشت برین بودم

آغاز شد دوباره گرفت و گیر ، راهی نمانده تا بگریزم باز

در سایه حمایت تو ای بت ، آسوده از تعرض دین بودم !

در هجر تو به مرگ نهادم دل ، اما امید جان به سرم می کرد

آشفته حال ، منتظر دیدار ، همچون نگاه باز پسین بودم

چندان که از تو جور و جفا دیدم ، لب وانشد به شکوه مرا هرگز

من با تو پادشاه چه می گفتم ؟ آخر گدای خاک نشین بودم

یاران سست مهر فراوانند ، بسیار نیز عهد شکن هر سو

خود را دهم تسلی و می گویم ، شکر خدا که من نه چنین بودم!

افتاده ام ز چشم تو وگویم ، این یک دوروز مانده عمرم را

مانند روزهای نخست ای کاش ، در چشم تو عزیزترین بودم !

 

محمد قهرمان


23/3/89

پی نوشت : ...............

نظرات 35 + ارسال نظر
گیس گلابتون سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 03:36 ب.ظ http://kaskiat.blogsky.com/

سلام....خوبین شما؟:)...قشنگ بود.....چرا ادامه مطلب هم همین بود؟؟!!!

گیس گلابتون سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 03:37 ب.ظ

اِاااااااا...........نه همین نبود!!!ضایع شدمD:....الان باز شد!!

گیس گلابتون سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 03:58 ب.ظ

مرسی خاله جونم.....یه سوالی برام پیش اومده الان!
اون دست خطه تو ادامه مطلب بود دیگه.....نیست سرعت اینترنتم ماورائ نوره!!!......میگم نکنه همون اولم بوده ولی وانشده؟

مهدی پژوم سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 04:54 ب.ظ

سلام دوست خوب و نادیده ام...
اول ممنون از این همه مهر و دوستی که نصیبم می کنید.
دوم مرحبا به این قصیده که نوشته اید از مرحوم قهرمان. در این زمانه دیگر انگار کسی را یر خواندن و سرودن قصیده نیست. بس که کاهل شده ایم و سطحی. بس که حوصله ای نیست و قراری تا بمانیم و بخوانیم و شاید کمی بیندیشیم.
به هر حال ارادتمندیم و سپاسگزار.

دوست عزیز ، اگر به تاریخ نگاشته شده در پایین غزل نگاه می کردید (89/3/23) در می یافتید که این غزل مربوط به کمتر از یک ماه گذشته ، نوشته شده است . استاد قهرمان ، شاعر بزرگوار همشهری من ، هم اکنون در مشهد زندگی می کنند . خداوند حافظ ایشان و حافظ همه بزرگان اهل ادب و هنر این سرزمین باشد !

داداش محمد سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 06:37 ب.ظ

سلام ابجی خیلی بد شود که نیومده اید دلم براتون تنگ شده
خوبم به لطف شما

عاطفه سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 06:52 ب.ظ http://hayatedustan.blogfa.com/

جسارتن مگه استاد مرحوم شدن؟؟ مهدی پژوم اون بالا چی چی نوشته؟

جسارتن پاسخ به آقای پژوم داده شد عاطفه عزیز !

بزرگ سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 07:29 ب.ظ http://navan1.blogfa.com/

مثل همیشه شعر قهرمانه استاد قهرمان .نرگس عزیز شعرهای استاد یه جوری با روح آدم گره میخوره از جانب ما به ایشان سلام برسونید.بزرگ کوچک

حسام سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 08:33 ب.ظ http://www.notefalse.blogfa.com

چه آرامشی داره بلاگت رفیق
من اومدم
آپم

لطف دارین شما !

مهری حسینی چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 12:48 ق.ظ http://zanjereh.persianblog.ir

سلام سهبا جان .باید بگویم که وقتی می خواهم به وبلاگت سر بزنم کاملا گیج می شوم. ادرس دقیق است اما وبت نمی آید و به جایش باید بخوانم آدرس مورد نظر در بلاگ اسکای وجود ندارد. اما وقتی از طریق آدرس حمید در لینک هایش وارد وبت می شوم راحت باز می شود. نمی دانم علتش چیست.

مهری حسینی چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 12:51 ق.ظ http://zanjereh.persianblog.ir

شعر زیبایی بود . سپاس . من هم دو دوبیتی دارم برای خواندن. بدرود

محبوب چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 12:59 ق.ظ

عجب شعری بود ..
مانند روزهای نخست ای کاش ، در چشم تو عزیزترین بودم ...
جدی همه عشق ها ، بعد از یه مدت اون شور و حرارتشون رو از دست میدن .. نه ؟
همه میخوان که به روزهای اول برگردن ... چرا ؟

سبگ سر چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 04:57 ق.ظ

شعر زیبایی بود سهبای عزیز...
و عکس هم زیبا بود...

علی مساوات چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:19 ق.ظ http://sabzandishi.blogfa.com

شعر فوق العاده بود
در سایه حمایت تو ای بت ، آسوده از تعرض دین بودم !
عکس ها برای من باز نمی شه

مامانگار چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:31 ق.ظ

پیرانه سر به عشق عنان دادن ، دل را اگر چه کرد جوان ، اما

چون بوسه می زدی به رخم از مهر ، شرمنده پیش چین جبین بودم

سهبااا...این خیلی قشنگه...حلاوت خاصی داره...

مامانگار چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:35 ق.ظ

کلا شعرهای استاد خیلی دلنشینه...روشن و صاف... زلال و پاک...روون و جاری...عین یک رود ...حرکت داره و زنده میکنه دلهای ترک خورده رو...
زنده باشن همیشه..

یلدا چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:45 ق.ظ http://www.yalda-v.blogfa.com

شعرهای استاد قهرمان بد جوری با دل آدم بازی می کنه من که شیفته اش شدم و همش فکر می کنم این شعر رو واسه دل من گفته .

مذاب ها چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:49 ق.ظ http://mozabha.blogsky.com

سلام دوست عزیز...
درود بر استاد قهرمان که چه قهرمانانه کلام را از بند دل می رهاند و چون کبوتری سپد بال حبس در قفس دل به آسمان آبی عشق پر میدهد و آزاد میکند..... چون "دوست دارمت" به زبان راندی ، لحن خوش تو رنگ صداقت داشت

حرف تو باورم شد و شک برخاست ، در ابتدا اگر که ظنین بودم

...... و این اعجازی است که کلام راا بند اسارت آزاد میکند.... و به احساس جان میبخشد و به روح طراوت.... منونم دوست عزیز از حضورت در مذاب ها و نظرات ارزنده ات.

بزرگ چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 12:11 ب.ظ http://navan1.blogfa.com

در چشم تو عزیزترین بودم
کاش همیشه همین بودم

آرمین چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 12:53 ب.ظ

اینجا شده وبلاگ تخصصی استاد قهرمان:دی

سپیده چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 12:53 ب.ظ

دست استاد قهرمان وهمینطور شما درد نکنه !
امروز در زمینم و بر دوشم ، آوار دردها و مصیبت هاست

چون آدمم که قدر ندانستم ، روزی که در بهشت برین بودم

سهبا چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:03 ب.ظ

این باعث افتخار منه آرمین عزیز !

رامین خسروی چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 02:35 ب.ظ http://ramin00.persianblog.ir

با درود و احترام به شما دوست عزیز


بعد از ماهها به روزم با:


1-رفته بودم کمی پول برایم بیاورم


2- تمام ماه را گریه کردم


3-دستم به جایی بند نیست


4-سودوکوی مرد افکن


5-فیلمی که من دوست دارم


6-شعری که هر چی باشه از سخن چین بدبخت هیزم کش تر نیست


یادم آمد در خیابان عشق بازان را گرفتند

چترها از روی دوشم باز باران را گرفتند


منتظر شما می مانم.

مهدی پژوم چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 03:37 ب.ظ

سلام دوست خوب...
ممنون از تذکرتان. من حقیقتا فکر می کردم ایشان مرحوم شده اند و خوشحال شدم از این تذکرتان.
این همه را که نوشته بودم از سطحی شدن و بی حوصلگی وصف خودم بود و شاهد از غیب رسید که تفاوت غزل و قصیده را هم نفهمیدم. علی ای حال عذرخواهم دوست.

رامین خسروی چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 04:30 ب.ظ http://ramin00.persianblog.ir

سلام و ممنون از اینکه وقت گذاشتید
.به امید دیار
باز هم منتظرتان هستم

سمانه مالمیر چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:15 ب.ظ http://www.samatnt.blogfa.com

سلااااااااااام

دلم برات تنگ شده بود

داداش محمد چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 07:07 ب.ظ

ممنون خوب بود به منم سر بزنید

q.s چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 07:50 ب.ظ http://qsawari1.blogfa.com

در سایه ی حمایت تو ای بت ، آسوده از تعرض دین بودم ....
زمزمه می کنم این را... بی دلیل..

آرمین چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 08:35 ب.ظ http://armin-hosseini.blogfa.com

منم واسه همین گفتم:)

داداش محمد پنج‌شنبه 17 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:21 ب.ظ

کجایید ؟چه خبر؟دیگه سر نمی زنید

یلدا پنج‌شنبه 17 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 06:40 ب.ظ http://www.yalda-v.blogfa.com

میبینم امشب مهمون داری خسته نباشی.
امشب در سر شوری داری
امشب در دل نوری داری

سیروس جمعه 18 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:56 ق.ظ http://www.justtired.blogfa.com

به به
باز هم استاد قهرمان
الحق هم استاد!

رویای بی رویا جمعه 18 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 03:22 ب.ظ

بس که سرت شلوغ شده این روزها...

بزرگ جمعه 18 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 04:21 ب.ظ http://www.navan1.blogfa.com

هر چی شعر رو میخونی بازم دلت میخواد بخونیش

فاطمه اختصاری جمعه 18 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:14 ب.ظ http://www.havakesh3.persianblog.ir

تمام روز به من زل نزن پرنده ی کر!
بعد سه ماه آمده ام
بغض هایم را فرو خواهم خورد و چیزی نخواهم گفت
جواب هیچ نامردی و دروغی را نخواهم داد
...
فقط با دو شعر جدید از کتاب آینده ام به روزم
فقط به یاد همشهری عزیزم ساناز بهشتی
فقط با چند لینک و خبر
آرام تر و کوتاه تر از همیشه «فاطمه اختصاری» آمده است
تا بگوید:
شبیه اسلحه ی پُر، پُرم! خطرناکم!
می فهمی؟
اگرچه تکراری ست ولی مثل همیشه:
کنار پنجره ای زیر آب منتظرم...

مهتاب چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:40 ب.ظ http://www.tabemaah.wordpress.com

چقدر دلنشین بود ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد