سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

پدر


برای کسی در سن و سال من و با این حافظه وحشتناک ، آن قسمتی از خاطرات کودکی که در ذهن مانده اند ، بسیار ارزشمندند . خاطراتی که با مرور سالهای عمر کمرنگ و کمرنگ تر می شوند . در این گنجینه ارزشمند من که از کودکی به یادگار مانده ، جدا از خاطرات همبازیهای کودکی و خاطرات خانه های قدیمی کودکیم ، جدا از خاطرات اندک به یاد مانده از مادربزرگ ،‌آن کسی که نقشی به یاد ماندنی در این گنجینه دارد ، پدر مهربان و بزرگوارم است . در همین مدت کوتاه که از عمر این خانه مجازی می گذرد ، بارها از مهربانی بی نهایت و گذشت و صبوری پدرم گفته ام و فکر می کنم اگر صدها بار دیگر نیز بگویم ، نخواهم توانست حق مطلب را ادا کنم . هم اکنون خاطره ای در ذهنم موج می زند که دوست دارم برایتان بازگو کنم . حدودا" سه ساله بودم . زمستان 57 بود . پدرم دوچرخه ای داشت که هر از گاهی مرا بر ترک آن می نشاند و با هم به خانه مادربزرگم می رفتیم . یادم می آید روزی از همین روزهای به یاد ماندنی ، من و بابا به مغازه ای رفتیم و او برایم بلوز و دامن پشمی خاکستری رنگی خرید که بسیار دوستش داشتم و تا سالها بعد که مادرم آنرا به کسی هدیه داد ،‌نگهش داشته بودم . از آنجا به سمت منزل مادربزرگ روانه بودیم که در خیابان منتهی به آنجا عده ای را در حال شعار دادن دیدم ؛ من خیلی ترسیده بودم آنقدر که زبانم بند آمده بود . پدرم با مهربانی  گفت : نترس باباجان با ما کاری ندارند ،‌آنگاه از دوچرخه پیاده شد و آنرا به پیاده رو برد و مرا از آنجا دور کرد . گاهی از این تصاویر کوتاه حک شده در ذهنم در آن سن و سال اندک  متعجب می شوم . بگذریم .

بیان این خاطره و شکرگزاری و قدردانی هر روزه ما از این دو نعمت بی بدیل ،‌پدر و مادر عزیز و بزرگوار ،‌هرگز حتی نوک سوزنی هم جبران زحمات آنها را نخواهد کرد . اما می خواهم هم اینجا به این تنها منبع آرامش من در روزهای دلتنگی و خستگی و به بهانه زادروز یکی از بزرگترین انسان های تاریخ بگویم : پدرم ،‌مهربانم ،‌عزیزترینم ،‌سنگ صبور همه این سالهای عمرم ،‌به اندازه تمامی لحظات زندگیم ،‌به قدر تمامی ثانیه های ارزشمند عمرت که به پای من و فرزندانت سپری نمودی ،‌دوستت دارم و قدردان همه خصلت ها و یادگارهای خوبی که در من به جای گذاشتی هستم . تو را به خاطر محبت بی حد و حصر و بی شائبه ات ،‌ به خاطر صبر بی نهایتت ،‌به خاطر آرامشی که از ایمان قلبی ات سرچشمه می گیرد ،‌به خاطر غرور و عزت نفس بی اندازه ات و به خاطر همه خوبی هایی که از بیانش قاصرم ، می پرستم . قلبم را باتمامی ظرفیتی که برای دوست داشتن دارد در لابه لای گلبرگهای تمامی گلهای یاس و مریم دنیا پرپر می کنم و به پایت می ریزم تا ذره ای از محبت مرا نسبت به خودت دریابی . ای کاش در کنارت بودم و می توانستم با نگریستن در چشمان مهربانت ،‌جرعه ای از آن محبت  و آرامش سیال در نگاهت را به جان بی قرارم بنوشانم . خداوند سایه تو را و مادر گرانقدرم را بر سرمن و برادرانم پاینده بدارد . پدرم روزت مبارک . همیشه تندرست و برقرار بمان .

پی نوشت :  روز پدر بر تمامی پدران و مردان نیک سرزمینم مبارک .

نظرات 19 + ارسال نظر
داش آکل شنبه 5 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:20 ب.ظ http://dashakol.blogsky.com/

:)
روز زن هم پیشاپیش مبارکای شما باشد...

انجمن اف دانلود شنبه 5 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:20 ب.ظ http://www.forum.fdownload.ir

سلام وبلاگ زیبایی داری به انجمن اف دانلود بیا و عضو شو در مورد همه چیزها ما بحث می کنیم همه چیز داریم بیا و عضو و مطالب خود را با بقیه به اشتراگ بگذار و .......... در انجمن اف دانلود و اگر خواستی ما یک انجمن داریم که می توانی وبلاگ یا سایت خود را معرفی کنی منتظر عضویت شما در انجمن هستیم www.forum.fdownload.ir

مامانگار شنبه 5 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:11 ب.ظ

...سلام..چه روزپدرنوشت جالبی !!...واقعا خداسایه اش رو از سرتون کم نکنه...من 9 ساله پدرم فوت شده و می فهمم این گهر بی همتا تا چه حد دست نیافتنی ست...ونبودنش چه خبران ناپذیر...

عاطفه شنبه 5 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:18 ب.ظ http://hayatedustan.blogfa.com/

خدا حفظشون کنه..

سیروس یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:29 ق.ظ http://www.justtired.blogfa.com

خدا این گوهر رو برای همه خونه ها نگه داره

منیژه یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 08:44 ق.ظ http://nasimayeman.persianblog.ir

خدا نگهدار و حافظ تمامی پدرها باشه...

سمیرا یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 10:20 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

خدا نگهش داره برات و نگهشون داره همه باباهای مهربون رو برامون

داش آکل یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 04:45 ب.ظ http://dashakol.blogsky.com/

خب درسته که هنوز خیلی مونده ولی پیشاپیش میشه تبریکشو عرض کرد:دی

زخمه ارغنون یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:35 ب.ظ http://zakhmeh2004.blogfa.com

خدا ژپدرهای خوب رو زیاد کنه...
پدرهای بد رو هم....

یوتاب یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 07:10 ب.ظ

کاش بابا اینجا رو بخونه
میخونه سهبا؟

روزشون مبارک

پیمان یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:09 ب.ظ http://andejroud.blogfa.com

سلام. مطلبی که نوشتین خیلی پراحساس بود و با سابقه ای که تو نوشته هات میبینم معلومه که فرزند تمام و کاملی هستی. سایشون بر سرتون مستدام
فقط یه گاف تو نوشتت دیدم که معمولا از خانما بعیده، سن و سالتون رو یجوری رو کردین!!! (شوخی کردم)

موج سودا یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:23 ب.ظ http://mojesoda.persianblog.ir

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

بزرگ دوشنبه 7 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:21 ق.ظ http://navan1.blogfa.com/

پدر واژه ای بزرگ اما غریبه ، پدر رو نمیشه در دل جا داد بخاطر بزرگیش . امیدوارم همیشه سایه پدر روی سرتون باشه و هیچ فرزندی داغ پدرشو نبینه . ههههههههههیییییییییی

حمید دوشنبه 7 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:45 ق.ظ http://samandis.blogfa.com

خوبین؟ مدتیه که نیستم اما الان هستم
روزتون هم مبارک!(البته شوهرتون)

مکث دوشنبه 7 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 12:39 ب.ظ

نرگس جان! مرسی که همراهم بودی و هستی... حتی در سفری که خودت نیستی... صدات..اس ام اس هات..کامنت هات... نرگس ! می ترسم از روزی که بدون همراهی تو بگذره... رزهای سختی که من در پیش دارم...

sadeh.forevre سه‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:17 ق.ظ http://sadeh-forever.blogfa.com/

واقعا , روزه همه ی پذر ها مبارک ...
و مرسی ...
منم آرزوی بهترینا رو برات دارم ..

رویا سه‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:24 ق.ظ http://NASIMESOBH.PERSIANBLOG.IR

.

بزرگ سه‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 08:05 ق.ظ http://navan1.blogfa.com/

واقعا چقدر شما خوشبختید که پدر همیشه کنارتونه

کاش بود آقا بزرگ ! کاش همیشه پیش پدرم بودم !

بزرگ سه‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:07 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

حداقل پدر الحمدالله دارید . مثل من نیستید وقتی که باید میبود نبود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد