سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

پرنده خارزار

در افسانه ای آمده است که پرنده ای تنها یک بار در عمر خود می خواند و چنان شیرین می خواند که هیچ آفریده ای بر زمین به او نمی رسد . از همان دم که از لانه خود بیرون می آید در پی آن می شود که شاخه های پرخاری بیابد و تا آن را نیابد آرام نمی شود . آنگاه همچنان که در میان شاخه های وحشی آواز سر میدهد، بر درازترین و تیزترین خار می نشیند و در حال مرگ با آوازی که از نوای بلبلان و چکاوکان فراتر می رود رنج جان کندن را زیر پا می گذارد . آوازی آسمانی که به بهای جان کندن او تمام می شود. همه عالم برای شنیدن آوازش بر جای خود میخکوب می شوند و خداوند در ملکوت آسمان لبخند می زند . آخر تا رنجی گران نباشد گنجی گرانبها یافت نگردد ! 


هر یک از ما چیزی در خود دارد که نمی تواند آنرا نادیده انگارد . حتی اگر مجبورمان کند آنقدر فریاد بزنیم که بمیریم . ما آنچه هستیم هستیم . فقط همین . همچون آن افسانه سنتی پرنده ای که خار در سینه داشت و ترانه خوان به آغوش مرگ می رفت . چرا که سرنوشتش چنین رقم خورده بود. ما می توانیم بدانیم کدام کارمان اشتباه است حتی پیش از آنکه بدان کار بپردازیم . اما این آگاهی نه می تواند فرجام را تغییر بدهد و نه روی آن تاثیر بگذارد .مگر نه هرکس ترانه کوچک خود را می خواند و باور دارد که زیباترین ترانه ای است که دنیا تا کنون به گوشش شنیده . ما خود خارسازیم و هیچ گاه تامل نمی کنیم که دریابیم چه بهایی پرداخته می شود . تنها کاری که از دستمان بر می آید این است که درد بکشیم و به خود بقبولانیم که ارزشش را دارد . 

پرنده خار قانونی ازلی را در پیش می گیرد .آن دم که خار در سینه اش می خلد پرنده نمی داند که خواهدش کشت . اما ما هنگامی که سینه به ورطه خارزار می سپاریم می دانیم در می یابیم و چنین می کنیم . 

 می دانیم و چنین می کنیم !


"یادداشتهایی از کتاب پرنده خارزار نوشته کالین مک کالو"

نظرات 3 + ارسال نظر
mika یکشنبه 29 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 04:35 ب.ظ

این است رسم آدمیت
عاقل باش و آگاه !!!
و عمل کن !!!

دانستن برای آدمیت حکم وزنه ای است که اورا بر روی ترازوی شر و نیکی حفظ میکند
و نادانی ....

گیس گلابتون دوشنبه 30 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 12:46 ب.ظ http://kaskiat.blogsky.com/

واقعا دونسته کارای عجیبی میکنیم:|
هوس کتاب خوندن زد به سرم....وسط این همه درس!!

چه اشکالی داره خب ؟
همین حالا برو یه کتاب خوب بردار و بخون ! باور کن زندگی به همین دل خوشکنک های کوچیکش میرزه !
یادم نمیره چهار جلد کتاب بربادرفته رو شبهای امتحان نهایی چهارم می خوندم !

مهدی دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:53 ب.ظ http://hashemi810@yahoo.com

با سلام
ممنون از متن زیبایی که گذاشتید ، مشتاق شدم این کتاب رو بخونم درضمن میخواستم اگر اشکالی نداشته باشه این متن رو در وبلاگم منتشر کنم .

سلام .
صاحب اجازه اید قربان ! حتما کتاب رو بخونین اما ! موفق باشین .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد