ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
۱- خداوندگارا ! کمانی در دست توام ، مرا می کش .
مهل تا بپوسم !
۲- خداوندگارا ! چندانم مکش اما ، که بشکنم !
۳- خداوندگارا ! چندانم بکش تا بشکنم ، باری
چه باک از شکستنم !
نیکوس کازانتزاکیس
اول صبحی چه بشکن بشکنی راه انداختی نرگس بانو...خوبی خانوم؟ دلم برات تنگ شد یهویی!
قربون شما سمیرا جون ! منم دلم تنگه واست . بخصوص الان که از صبح رفتی دنبال عکس و خبر!!!!
ما خودمون هم نخواهیم زندگی میشکندمون !!!! بزار خودخواسته باشه این شکستنها !
زوربای یونانی ...
به قول یکی از دوستان زندگی کردم با خوندن این کتاب !
قدم رنجه فرمودین جناب کرگدن . ممنون
آری چه باک از شکستنم اگر آن شکننده تو باشی . . .
خیلی خوب بود . . .
مرسی گلی جون .
چه باک از شکستنم !
چه جملات قشنگی!
تولد دوستتون هم مبارک:)
مرسی خانومی !
خواهش میشود شدید !
ما مخلص شمائیم دربست !
شرمنده می فرمایید !!!
حقیقت را عرض کردم خدمتتان !
بیربط :
آخرین کتابی که خوندم یادم نمیاد ...
اولش گفتم که بیربطه !
شما کتاب نخوانده هم استادید قربان !
این همون کازانتزاکیس که غیر ازشیطان وخدا دریک قالب چیزی رو نمی بینه .
آخرش همونطور که قبلا برات گفتم مجبور به قبول موجودیت خدا میشه اما چه دیر در اواخر عمر فقط خواستم یاد آوری کنم
مگه اینجا کسی هم هست که خدا رو قبول نداشته باشه پدر ؟!