سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

ازمن نامه ( بر وزن زندگی نامه )

حدود n سال پیش ( n میل می کند به سمت بی نهایت مثبت ) جزء شاگرد اولای شهرمون بودم توی رشته ریاضی . عاشق ریاضی و حل کردن معادلات سخت و انتگرالهای پیچیده اون  _ بگذریم که حالا تو حل کردن بعضی مسائل ساده زندگی می مونم تو گل ! _  اما بجز ریاضی ، ادبیات رو هم دیوانه وار دوست داشتم . حالا فرقی نمیکرد ادبیات زبان فارسی باشه یا انگلیسی و عربی . دفترهای شعر زیادی هنوز از اون دوره دارم که برام باارزشه و طبیعتا" در طی جا به جایی های متعدد نتونستم دورشون بندازم .

خواست خدا بود یا سرنوشت یا یه اشتباه ، با رتبه خوبی که داشتم تو کنکور مدیریت قبول شدم دانشگاه .... . اومدم تهران و به این ترتیب مسیر زندگیم جدا شد از اون چیزی که تا اون موقع تصور داشتم از ادامه زندگی . اوایل خیلی شاکی بودم از این وضع ولی یواش یواش عادت کردم؟ یا خودمو تطبیق دادم با شرایط زندگی ؟ نمیدونم ،زیاد فرقی نداره ،مهم اینه که خواستم مسیر زندگیمو اونطوری که خودم می خوام بسازم از اون به بعد .

همیشه میگم اگه تو این رشته درس نخونده بودم  ، همراه زندگیم به احتمال خیلی زیاد کسی که الان هست نبود !

خب شاید حکمتش همین بوده دیگه . اینکه بشم شریک زندگی مردی متعهد و فوق العاده مهربان مردی پر تلاش و دارای اعتماد به نفس بالا و البته گاهی یه کمی حسود . اما چیزی که مسلمه اینه که زندگی من بدون حضورش حتی یک لحظه هم قابل تصور نیست .

اینکه بجز یه همراه خوب ، دو تا دسته گل دارم که به زندگیم رنگ داده ، زندگی ای که گاهی فضای زمستونیش خیلی شدت می گیره و این جور مواقع حضور این دو تا گل های زندگیمه که به من انگیزه میده واسه جنگیدن با همه مشکلات .

پدری دارم مثل همه پدرهای دنیا که عزیزترین مرد زندگی منه . صبوریش ، مهربونیش و دل دریاییش مثال زدنیه واسه همه کسایی که می شناسنش . وقتایی که خیلی دلم گرفته یا ناآرومه روزگارم، فقط صحبت کردن با باباس که میتونه آرومم کنه . ناگفته درد همدیگه رو خوب می دونیم .

مادرم که تا آخر عمر مدیون وجود پرمهرش هستم و اینقدر بزرگ هست که من کوچک نتونم از وجود پرقیمتش حرفی بزنم .

برادرانی دارم که هر کدام یک کتاب محبت اند . یک گنجینه از صبر و مهر که ارثیه های پدر ومادرند برای ما .

و بجز اینها :

دوستانی دارم _ به قول سهراب _ بهتر از آب روان .

و

خدایی که در این نزدیکی ست .

نظرات 4 + ارسال نظر
با مرام یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 03:36 ب.ظ

عالی نوشتی دستت درد نکنه

ممنون از مرامتون ! لطف شماست .

کرگدن دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 12:34 ق.ظ

خدا حفظشون کنه ...

ممنون کرگدن خان .
خدا شما و عزیزانتان را هم به پای هم ۱۲۰ ساله کند انشاله .

سمیرا دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 07:58 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

ان شا الله ۱۲۰ ساله باشن برات و زندگیت همیشه محل وزش نسیم عشق باشه که بی عشق دنیا سیاهه....

مرسی عزیزم. ایشاله عشق شما هم هرروز بیشتر و عمیقتر بشه از قبل .

هیچ سه‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 08:26 ق.ظ

و به قول همین سهراب : زندگی ابتنی در حوضچه اکنون است . نگارش شیوا و خامه زیبایت گواهی مانا بر عشقت به ادب و ریاضیات است و اینها فراورده های همان اموختن ها است هماره پایدار و شادمان در کنار خانواده ای چنین مهربان و پویا ..

ممنون .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد