آسمان در هجوم ابرهای بارانی پاییز

زمین در سیطره باران مهر

درختان و تکانه های پاییز و برگ ریزان شاخه های در انتظار مرگ

شب و ماه و مهتاب

در خلوت خیالم، خواب آلوده می بینمت در وهم مهتاب

آسمان امشب اما خشمگین می نماید، همچون نهنگی در تلاطم دریای خروشان!

.....

آسمانم تو

مهرم تو

ماه و مهتابم تو

رهایم کی کنی از این امواج سهمگین دلتنگی؟ 

آرام دل، پاییزم را به بهار کی رسانی؟


چه مهتاب سردی دارد آسمان امشب...


پ. ن:

اینجا اتاقِ من است 

پنجره هایش رو به نیامدنِ تو باز می شود  

وَ پرده هایش را باد از غبارِ خاطراتت می تکانَد... 


تو رفته ای 

وَحالِ تمام خاطره ها ابری است 

در شبِ چشمهایم 

ستاره ستاره درد  

چشمک می زند 


دیر رسیده اند مَردُم 

اشکِ زیادی از من رفته است...


مینا_آقازاده

نظرات (2)
جمعه 14 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 12:52 ق.ظ
همین الان از دیدار ماه آمدم ...
اگر بدانی از کجا ....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جنون مسریست برادرجان! ماه باشد و خواهر و برادر مجنون نشوند، تعجب دارد!
لابد از شالیزارهایی که تنها با نور ماه روشن نی شوند در دل شب
جمعه 14 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:18 ق.ظ
دوباره اینجا رنگ عشق را نوشت ...

دیشب در راه شاه عبدالعظیم ع این ماه حواس مرا پرت می کرد
سر به هوا کرده دوباره آسمان مرا ...

چه خوبه آدم چند دل شبیه خودش داشته باشه که بیای خونه و مدام اون لحظه رو دوست داشته باشی تو خاطرت مرور کنی ...بعد ببینی دوست دلت اونو به این زیبایی ثبت کرده باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خب پس سرمنشا جنون دو برادرزاده معلوم شد! حلال زادگانیم که به عمه شیدایمان رفته ایم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد