استاد گفت: زبان دل را که گم کنی , خموشی میهمان لحظه هایت می شود ! آنها که آنرا یافتند و بر آن دانا شدند و توانایی بیانش را داشتند, خموشی رهایشان می کنند و می شوند اصحاب معرفت !

اینروزها خموشم که نه با دانایی نسبتی دارم و نه از اصحاب توانایی ام . اما گوش جان سپرده ام به آنها که نسبشان به معرفت می رسد. میهمان لحظه های دلم می کنم شما را از شنیده های آنها :


1-      شیخ ما گفت: این خلایق را آسان است که با الرحمن الرحیم کار افتاده است . ما را بتر است که با جباری قهاری کار افتاده است . پس گفت:


نزدیکان را بیش بود حیرانی                کایشان دانند سیاست سلطانی 

( اسرار التوحید، حکایتهای شیخ ابوسعید ابوالخیر)

2-      عقل همچون پروانه است و معشوق همچون شمع . هر چند که پروانه خود را بر شمع زند, بسوزد و هلاک شود. اما پروانه آن است که هر چند بر او آسیب آن سوختگی و الم می رسد, از شمع نشکیبد. و اگر حیوانی باشد مانند پروانه که از نور شمع بشکیبدو خود را بر آن نور نزند او خود پروانه نباشد ور خود را پروانه بر نور شمع زند و نسوزد, آن نیز شمع نباشد. ( فیه ما فیه , حکایتهای مولانا)

3-      آن کس که به صحبت من ره یافت , علامتش آن است که صحبت دیگران بر او سرد شود و تلخ شود. نه چنان که سرد شود و همچنین صحبت می کند, بلکه چنان که نتواند با ایشان صحبت کردن. ( مقالات شمس تبریزی)

4-      شیخ محمد گفت:" عرصه سخن بس فراخ است, که هر که خواهد می گوید چندانکه می خواهد." گفتم :" عرصه سخن بس تنگ است, عرصه معنی فراخ است. از سخن پیشتر آ تا فراخی بینی و عرصه بینی. بنگر که تو دور نزدیکی یا نزدیک دوری ؟" ( مقالات شمس تبریزی )

5-      هر که را دوست دارم جفا پیش آرم. اگر آن را قبول کرد من خود همچنین گلوله از آن او باشم . وفا خود چیزی است که آن را با بچه پنج ساله بکنی, معتقد شود و دوست دار شود, الا کار جفا دارد !( مقالات شمس تبریزی )

 

+ شنیدن حکایت دوست از زبان دوست ، گاه آنچنان از خود رهایم میکند که از قید زمان و مکان هم رها می شوم !

++ و درست موقعی که این حکایتها را می خواندم و می نوشتم برای " دل " دوستانی که " دلتنگی " را بر من دلیل می آوردند ، کلمات " تو " دلیلی شد بر من و " دل " که بدانم هنوز " مهر" سایه خود را از من برنداشته ، هر چند مهر سایه ای ندارد مگر " حضور مهربان تو ".

 

نظرات (21)
جمعه 11 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:49 ب.ظ
چقدر دوست دارم از این کتاب ها که باید چند سری هر خطشو بخونم تا فهمم حتی چی می گه

اسم چند تا کتاب خوبو می شه بگید بانو؟
پاسخ:
سلام فرینازم . من هم دوست دارم این سرگیجه زدنهامو توی این کتابها.
نمیدونم چه کتابهایی رو بگم برات , اما میتونی با مقالات شمس تبریزی و کتاب فیه مافیه مولانا شروع کنی .
جمعه 11 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:10 ب.ظ
من هیچی نمی فهمم ...شما اینا رو برا ما ترجمه کنید خب...

سلام خانوم عاشق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الان این چوبکاری بود دیگه عمه جونم , نه؟
جمعه 11 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:28 ب.ظ
سلام آرام مهربان

این نشانه های پی در پی آبیست که سوزش شمع را خنک می کند.
منگم که چه بنویسم

آن کس که به صحبت من ره یافت , علامتش آن است که صحبت دیگران بر او سرد شود و تلخ شود. نه چنان که سرد شود و همچنین صحبت می کند...

دست مریزاد
قهوه نابی بود در شب سرد بهمن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چقدر منتظرتان بودم....
سلام.
جمعه 11 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:28 ب.ظ
واااای خدا نکنه چوبکاری چیه

اینم هدیه برای دل عاشق شما:



نام: محمد

نشان: مجازی

فرزند: عزت اله

تاریخ تولد: 1344

محل تولد: شانجان

تاریخ شهادت: 1367/05/05

محل شهادت: اسلام آباد غرب

مزار: بهشت زهرا، قطعه 40، ردیف 48، شماره 4

بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب..
آن که آسمان ها و زمین را آفرید و ما را نیز،تا از این نعمات خدادادی استفاده کنیم اما من…
آن که انسان ها را با قلب های مختلف الحال آفرید و حالت اخلاص را در فطرت همه قرار داد اما من….
آن که عبادت را آفرید تا انسان ها با عبادت به او نزدیک تر شوند اما من….
آن که اخلاص را آفرید و در وجود هر فردی قرار داد تا از آن اخلاص استفاده کند و به وسیله آن اخلاص مقرب درگاه او شود اما من…..
آن که عشق را آفرید تا به کمک این عشق بتوانیم عاشقش شویم اما من…

آری بنام او آغاز میکنم که اول اوست و خالق و رزاق و…..و ما در برابر او مخلوق و مرزوق هستیم.

از وبلاگ طوبی للغرباء
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عمه توی عجب دریایی غرق شده اید... دست منم بگیر عمه جانم!
جمعه 11 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:42 ب.ظ
هرشب برای تماشای دوست پنجره باز است...
بیم از سرما نیست
که مهربانی چای تازه دم است
روی شانه های روشن ماه
حکایت دوست
قند پهلوی
تو
او
من
ما
صیغه استمراری آرامش دستور زبان خودش را دارد
دوست
دوست
دوست
امتیاز: 1 0
پاسخ:
تو
او
من
ما
دوست
دوست
دوست
دوست
ممنونم برادر...
جمعه 11 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:42 ب.ظ
چه مزه ای داره با هم غرق شیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دریا نیست که این دریا, بس که شیرینه !
جمعه 11 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:25 ب.ظ
سلام بر خلوتی دلی که من از آن بی خبر بودم
حالا ما آدرس را بلد نبودیم شما با معرفت ها(منظورم عمه طهورا هم است) نباید خبری از ما بگیرید؟
باز هم خانه آبجی و حرف هایی که ما بچه ها از آن سر در نمی آوریم و مجبور می شویم هنگ کنیم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هنگ کدومه حمید جان ؟ فیلسوف حمید که از این حرفها بزنه , ما دیگه چی بگیم ؟
خوش اومدی عزیز .
جمعه 11 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:36 ب.ظ
وای ببخشید حمید خان ما چند بار اومدیم نبودید خب
راستی خونه عمه بیا شما نبودید یه خونه درست نمودیم
امتیاز: 0 0
جمعه 11 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:45 ب.ظ
ما هستیم حتما تق تق درمون خراب بوده!
عه مبارکه! خونتون کجاست؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تق تق در خراب بوده ؟
شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:35 ق.ظ
و من عاشق آن شماره پنج ! میباشم !!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاملا مشخصه !
شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:47 ق.ظ
دوباره مکتب مهروانی و...
دوباره صحیت از "تو" و ...
دوباره سکوت ِ من...
سلام مهربان نرگسم
چه میشود گفت جز سکوت وقتی استادان مکتب عشق سخنوران مهربان این سرا هستند
چه پُست زیبایی و چه نظرات دلنشینی
پاسخ:
سلام مریمی . ممنونم مهربان .
شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:20 ب.ظ
باز از اون حرفهای قلمبه ای که من ازش سردرنمیارم!!! این نوشته ها خب مخاطب خاص دارند انگاری
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مخاطب خاص ؟ نه بخدا سمیراجانم ! خب این روزها همه ش دارم همینها رو میشنوم آخه !
شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:58 ب.ظ
ما به روز شدیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میام حمیدجان , هر چند با تاخیر و شرمندگی !
یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:09 ق.ظ
دانی که حروف عشق را معنی چیست؟
عین عابد و شین شاکر و قافست قانع

"مولانا"

امروز کتاب پله پله تا ملاقات خدا رو گرفتم . . .

من عاشق مولانام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باریک اله ریحانه جانم . به ما هم بگو از دریافته هایت عزیزم .
یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 07:34 ق.ظ
fبرخیز و بر پا که اسمان همین وجود توست
هر آن ستاره ای که در خفقان مینوازد
عاشقانه فدای توست !



به نفر قبل: عاشق خدا باش و غلام حضرت عباس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله ! ممنون داداشی عزیز .

باز شروع شد ؟!
یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 07:36 ق.ظ
اشارتی از سوی تو صد اشارت از سوی دوست به دنبال دارد
کمان ابروی خویش بر ما عیان کن تا ما هم دلتنگت شویم !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یعنی کمان ابروی ما را نبینی, دلتنگ نمی شوی برادر ؟!
یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 06:06 ب.ظ
لایک به کامنت سمیرا خانوم
سلام آبجی سهبا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام زهراجان. باور کن مخاطب خاص نداره این نوشته ها !
یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 06:16 ب.ظ
از طرحش خوشم اومد
البته جمله اش هم قشنگه
خدمت شما
http://s5.picofile.com/file/8111619734/1536483n.jpg
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عالیست زهراجانم , ممنونم عزیز.
سه‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 05:01 ب.ظ
زبان دل را که گم کنی خموشی مهمان لحظه هایت می شود ....

خدا نکند که زبان عقل و دلمان را گم کنیم ، خودمان هم به نوعی راهمان را گم می کنیم !
سلام سهبای مهربانی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزترینم . دلتنگ چشمان مهربانتان هستم . خلوتی می خواهم با شما و عمه طهورایم !
سه‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 05:16 ب.ظ
سلام بانو ...چقدر کم شده اند آنهایی که دنبال معرفت اند ...چرااینقدر

سخت است قدم گذاشتن در این مسیر؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام سپیده ام. راستش چه بگویم وقتی خودم هم فرسنگها دورم از این مسیر؟
جمعه 18 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 04:51 ب.ظ
★。˛ °.★__ *★
˛ °_██_*。
˛. (´• ̮•)*˛°*
.°( . • . ) ˛°
*(...'•'.. ) *

سلام سهبا جان
شما که احیانا یخ نزدید ؟
ما که سرما خوردیم حسابی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخه این همه چیزهای خوشمزه , چرا سرما عمه ؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد